تبليغاتX
سرسپرده حق
 

بنابر تصمیم مصوب مرکز حامیم ( مرکز حامیان ایلیا «میم»)  با توجه به شرایط جدید، تا اطلاع ثانوی، کلیه وبلاگها و سایتهایی که به نحوی در حمایت از معلم بزرگ ایلیا «میم»  فعالیت دارند، به روز نخواهند شد مگر در موارد معلوم و هماهنگ.

 

13/4/87

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 تیر1387ساعت   توسط | 

هوالحی

کامای سرنوشت !

درس جدید به اتمام رسید اما کتاب نگارش هنوز روبرویم گشوده بود و بر خلاف معمول حیرت و شاید ترسی عجیب وجودم را فراگرفت. در تعلیم نگارش به نکته عجیبی اشاره شده بود؛ اهمیت  علامتی کوچک به نام ویرگول (کاما ) در میان نوشتار که جابجایی آن در یک عبارت کاملا مشابه  ، می توانست حکم برائت یا مرگ یک محکوم باشد  : " اعدام ، لازم نیست آزادش کنید "   که فرد را به سمت چوبه دار می برد  و

" اعدام لازم نیست ، آزادش کنید " که حکم آزادی یک محکوم است !

 درست از همان روزدر میان بهت و حیرت  به اهمیت ، ظرافت ، رسالت و خطرات  نویسندگی پی بردم . سالها از آن کلاس نگارش می گذرد اما هنوز با یادآوری نقش آن ویرگول کوچک بر خود می لرزم اما در کمال شگفتی می بینم که امروز  بسیاری از قلم ها آگاه یا ناآگاه ،  نه با جابجایی ویرگول بلکه با اشتباهات بزرگی چون  برداشت های غلط  ، پیشداوری ، قضاوت ناعادلانه ، تعصب ، تحریف ، وشاید غرض ورزی و دروغ  حقیقت را به مسلخ می کشانند و بدتر از همه داعیه برپایی حق دارند و بر خود هم نمی لرزند . آفتاب و سایه ها  ! کتابی که بعد غیر مسئولانه آن ، دوباره مرا به اعماق سالهای یادگیری  اصول اولیه دقت و صداقت در نوشتار و تحقیق برد . دل  لرزید و قلم استوار شد و قصد ی پدید آمد تا  نقدی کوتاه بر نقادی این کتاب نوشته شود . موضوع کتاب عرفان بود و قصد ظاهری ،  معرفی صادقانه  مکاتب عرفانی برای شناخت بیشتر مشتاقان راه سلوک !.هدف تحقیق به نظر موجه می آمد اما در همان مقدمه بویی از خط و خطوطی آشنا و رو شده از مخالفان سلوک و معنویت  به مشام رسید . به تدریج  درفصول مختلف و اغلب آنجا که پای تحلیل نویسنده کتاب به میان می آمد به هویت محقق بودن نویسنده وگاهی  تعریف خودم از محقق شک می کردم.هویت محقق مگر چیزی جز تلاش برای آشکار ی حقیقت است ؟ در مواجهه با یک کار تحقیقی  چنانچه با  پوشاندن حقیقت به هر نحو  ممکن مثل تحریف ، ورود برداشت های شخصی ، دروغ ، شتاب زدگی ، قضاوت و پیشداوری و تعصب روبرو شویم آیا دیگر می توان نام تحقیق بر آن نهاد؟ برای روشن شدن موضوع  تنها به برخی از مصادیق این انحرافات در تحلیل های این اثر  ، اشاره می کنم . 

سفسطه و مغلطه کردن ، پیچیده کردن موضوع برای عدم کشف حقیقت

سفسطه  و بازی با کلمات از جمله مواردی است که در تحلیل های این اثر بطور ناشیانه بدان پرداخته شده  است . به عنوان مثال در بخش مربوط به معرفی استاد رام الله نویسنده با تکیه به لقبی که عده ای از شاگردان به دلیل آشکار بودن تسلیم الهی در سخنان و تعالیم و رفتار استاد به ایشان داده اند با مغلطه کاری به ترکیب تحریفانه این نام و ارتباط دادن آن به جریانی مجزا در نقطه دیگری از جهان  می پردازد .نخست اینکه صورت مسئله اشتباه است ! آیا در دنیا هیچ مکتبی به نام رام الله وجود دارد که نماینده اش در ایران استاد رام الله  باشند ؟ نویسنده به بیان تاریخچه ای نامرتبط می پردازد و آن را با ترکیب نام رام و الله  و با استناد به اینکه نام خداوند در نظر گروهی از دین داران در نقطه ای از جهان راماست  به جریان تعالیم استاد رام الله نسبت می دهد . اما ناشیانه و شتاب زده بود ن این اقدام بعد از خواندن سطور اول برای هر مخاطب هوشمندی کاملا رو می شود .[1]  نویسنده در تحلیل خود ادعا می کند که استاد رام الله ایده شیخ کبیر، که هدفی جز تقریب آیین هندو با اسلام نداشت را پی گیری می کند ! باور کنیم نویسنده فلسفه تلاش کبیر را نمی داند ؟ مگر در ایران تفکر هندی معتقد به کریشنا و راما و داتاتریاو... واختلاف و درگیری بین آنها و مسلمانان  وجود داشته که قرار باشد میان آنها و مسلمانان معتقد به الله پیوند و آشتی و همزیستی  ایجاد شود و هدف کبیرکه ایجاد مصالحه میان دو گروه مخالف هم  بود  پی گیری شود  ؟ آیا این جز مغلطه و بازی با کلمات و ربط دادن دوجریان مختلف و مجزا به  یکدیگر  چیز دیگری است ؟  آیا از نظر نویسنده  سرزمین رام الله در فلسطین هم برگرفته ازآیین  مذکور است .؟ آیا کنار هم قرار گرفتن دو نام کنار یکدیگر به معنای ترکیب تمام جریانات پشت آن دو نام است ؟  پس ترکیب برخی از کلمات   احتمالا ما را به فرقه های بسیار خطرناکتری رهنمون می کند !!!

ایجاد شک و شبهه در ذهن مخاطب با بیان استنادات نادرست

نویسنده برای ایجاد فضای ذهنی منفی بعد از بیاناتی که سعی می شود در آن ( بدون توجه به مفهوم حقیقی کلام که  اهمیت راهنمای زنده است ) خودستایی یکی از اساتید  معنوی به نام  اشو نشان داده شود   بلافاصله اذعان میدارد که اشو خودش را در جایی اینطور توصیف می کند .و بعد کلامی از اشو می خوانیم که به معنای واژه اشو پرداخته است . [2]  نه شخص اشو ! در مورد افراد دیگری چون  استاد رام الله نیز مشابه همین تحلیل را می بینیم .

پاره حقیقت گویی

یکی از  بدترین نوع تحریف ، پاره حقیقت گویی  است که بدون شک مغرضانه بودن نقدر را رو می کند . به عنوان مثال نویسنده با انتخاب و ایزوله کردن  عباراتی از میان انبوه تعالیم ساتیا سای بابا  درباره خداوند سعی دارد که حرف های او را متناقض نشان دهد و اذعان می دارد که سای بابا  تصور روشنی از خدا ندارد در حالیکه تعلیمات سای بابا درباره خداوند در آثارو گفتارش  کاملا شفاف و روشن است [3]

تحریف از نوع پاره حقیقت گویی در قسمت های دیگر کتاب هم دیده می شود به عنوان مثال ،  در بخش معرفی استاد رام الله نویسنده تنها بخشی از پاسخ  یک سوال را جدا کرده و به عنوان نظر استاد رام الله درباره برابری ادیان به آن استناد نمود : " هر دینی که پذیرفته اید می بایست به احکام آن عمل کنید و نمی توانید به دلخواه خود چیزی بر آن بیفزایید "

اولا سوالی که روشن کننده چرایی این پاسخ بود حذف شد ثانیا در پاسخ نیز تحریف محتوایی صورت گرفت . با این توضیح که با مراجعه به کتاب مورد استناد نویسنده   می بینیم  که بعد از تاکید استاد رام الله  به ذکر اسما الهی یکی از شاگردان این پرسش را مطرح می نماید که آیا با انجام این کار می توانیم از نماز خواندن صرفنظر کنیم ؟ ایشان پاسخ دادند" هر دینی که پذیرفته اید می بایست به احکام آن عمل کنید و نمی توانید به دلخواه خود چیزی بر آن بیفزایید . یا از آن بکاهید اگر نمازهای یومیه را می خوانید نباید آنها را ترک کنید بلکه می توانید این زمزمه اسما را نیز به آن پیوند زنید .  "

 آیا این پرسش و پاسخ با توجه به اظهارات نویسنده به این معناست که استاد رام الله با تایید برابری ادیان پلورالیزم دینی را  تایید کرد  و انحصار حقانیت را از اسلام ستاند و درمیان تمام ادیان از جمله یهود و آیین مسیحیت  که قطعا تحریف شده اند تقسیم کرد !! (مخاطب هوشیار ناخودآگاه  به یاد برخی از ترجمه های همزمان  طنز گونه می افتد ! )

و یا در جایی در بیان تعلیمات اشو در این کتاب به این حرف اشو استناد شده که "عشق ازآمیزش جنسی زاییده می شود " اما استناد به این جمله به شکلی که مطرح شده نوعی تحریف است . آغاز مطلب در کتاب اصلی تعلیم اشو  به این شکل آمده :" عشق نیلوفر آبی پنهان در گل و لای است نیلوفر آبی از لجن زاییده می شود اما تو  آن را به این خاطر که از لجن زاده شده  نکوهش نمی کنی و.... "  در واقع در این عبارات عدم نکوهشِ امری فطری که در برخی مکاتب بخصوص در هند  به شدت نکوهش و سرکوب می شود مد نظر بوده است . به علاوه نظر واضح و روشن اشو درمورد سکس درهمان کتابی که نویسنده به آن استناد کرده آمده است[4]

تفسیر به رای و نتیجه گیری انحرافی

 یکی از عناصر دریافتی در تحلیل های این کتاب  تفسیر به رای و نتیجه گیری های انحرافی است  به عنوان مثال نویسنده کتاب آفتاب و سایه ها در بخشی از کتاب  می گوید یوگا ماده است و عرفان بریدن از ماده بنابراین یوگا و عرفان به معنای واقع و  راستین  از جمله امورپارادوکسیکال است. [5] در این نوشتار قصد ،  دفاع از روشهای و ارزش های یوگا نیست  مهم تفسیر به رای نویسنده ودر ادامه ، تناقض گفتاری اوست که با  هویت یک محقق در تعارض است . نویسنده با یک فرض و شرط اشتباه می خواهد مشروط را زیر سوال ببرد . اگر نخستین هدف در عرفان بریدن از جسم بود  چرا پیامبران بزرگ الهی  و ائمه هدی (ع) که  در قله های رفیع عرفان قرار دارند  از جسم نبریدند و غفلت نکردند ؟ آیا شریعت که نویسنده نیز به حقانیت آن در  دستیابی به مراتب عرفان اذعان دارد  راهکاری برای بریدن از جسم است ؟ پس با چه ادله ای یوگا  با این دیدگاه که  برخی از تمریناتش در سطح جسم صورت می گیرد مخالف راه عرفان معرفی می شود ؟  ( حال تحریف در بیان قصد های یوگا در تحلیل های این اثر  که جای تفسیری به اندازه یک کتاب  دارد بماند ! )

از طرفی نویسنده درهمین کتاب سخن خود را نقض می کند و آموزه های یکی از اساتید معنوی  به نام یوگاناندا را که بیشتر بر اساس تعلیمات کریایوگا بوده عمدتا نوعی باطن گرایی صرف معرفی می نماید که  پی آمد های اجتماعی منفی خواهد داشت[6] به نظر می رسد نویسنده هرکجا که به مقاصدش نزدیک شود رنگ عوض می کند وموضع خود را در یک امر واحد  تغییر می دهد  . یک جا یوگا مادی و سطحی است و در جای دیگر باطن گرایی صرف !

 

 

محدود نگری و تک بعدی دیدن (تعصب )

در کتاب آفتاب و سایه ها از سویی  نویسنده به این حقیقت  که راههای وصول به خدا به تعداد انسان هاست اذعان دارد و از طرفی با دیدگاه کاملا متعصبانه و انحصارگرایانه به رد تمامی مکاتب عرفانی مورد بحث می پردازد . موضوع دم خروس و قسم حضرت است در بسیاری از قسمت ها می بینیم که به راحتی بر  یک جریان به دلیل اینکه آن رامتاثر از مسیحیت یا  بودیسم یا ادیا ن دیگر  تصور می کند خط بطلان می کشدو در تحلیل های خود آن را  به عنوان نقطه ضعفی بزرگ معرفی می نماید  درحالیکه می بینیم حتی در قرآن هم از زندگی پیامبران الهی و تعالیم و کتابهایشان سخن گفته شده   مگر نه اینکه خداوند در قرآن توصیه فرمود که : سخن ها را بشنوید و از بهترینشان پیروی کنید . این معنا که  " این فرد متاثر از تعالیم بوداست و یا تعالیم خود را از بودا گرفته " در بسیاری از قسمت های کتاب از جمله در مورد برخی مذاهب هند ، عقاید اشو ، سای بابا  ، استاد رام الله ، ذن و ... رویت شده  و نویسنده  آن را به عنوان مهر تاییدی بر تحلیل خود می زند   حال اگر برخی از اصول بودا به دلیل حقانیت آن اصل در تمام ادیان الهی قابل قبول بوده  و از نظر اخلاقی نیز مورد پذیرش است نباید آن اصل را پذیرفت چون روزی بودا هم به درستی آن اشاره کرده ؟ [7]مثلا نویسنده معتقد است که  سای بابا از اندیشه ها و تعالیم بودا الهام می گیرد و بودا در میان مکاتب عرفانی بدون خدا جای دارد بنابراین سای بابا نمی تواند  عرفانی با خدا ارائه دهد و به عرفان بودا هم پایبند باشد ![8] در حالیکه اشارات و تعالیم روشن و بی شمار سای بابا  درباره خداوند به راحتی در دسترس است . با این دیدگاه نویسنده محترم اگر آب در دست دارند بگذارند و به آزار حیوانات  مشغول شوند چون از بد روزگار ،  بودا مخالف آزار حیوانات بود [9]و گرنه ممکن است که ایشان هم سخنانشان متاثر از تعالیم بودا باشد و در نتیجه باطل !

دو چشم فلسفی چون بود احول     ز وحدت دیدن حق شد معطل [10]

تهمت و دروغ مستقیم :

یکی  از روشهای  انحراف و تحریف در نقد و تحلیل برچسب های دروغ به فرد یا متن و یا جریان مورد انتقاد می باشد . به عنوان مثال شرط حلقه بودن شاگردان استاد رام الله به شرط معرفی اعضای جدید هم از آن بیانات و افاضات بود که بعید به نظر می رسد ناآگاهانه بوده باشد. حضور هزاران شاگرد استاد رام  الله و گواهی دادن آنها به بی اساس بودن این مدعا که به نظر می رسد  بر اثر  نا امیدی و انکار برخی از دشمنان معنویت  در مورد ورود اجباری افراد جدید به حلقه بیان شده  ، به سادگی حقیقت را آشکار می نماید .

برداشت اشتباه  یا به اشتباه کشانیدن  برداشت ها :

  اصرار بر فرقه بودن  از جمله مواردی است که در بخش معرفی استاد رام الله  در مورد  ایشان و شاگردانشان  بر آن پافشاری می شود  در حالیکه نویسنده  احتمالا یابا تعریف و خصوصیات فرقه آشنایی ندارد یا خود را به ندانستن می زند که در هر دو صورت به اعتبار کتاب خود  بیش از پیش در نزد متخصصان امر و عالمان و محققان  ضربه وارد کرده است . مگر آنکه  این کتاب به منظور تاثیر گذاری برافرادی چشم و گوش بسته و افراد غیر متخصص نوشته شده باشد . او از یکطرف استاد رام الله را به پلورالیزم دینی متهم می کند و از طرفی به او تهمت فرقه گرایی می زند که این تناقضی آشکار است .

تفسیر به رای

نویسنده برای اثبات هر ادعایی  سه روش را  معرفی کرده  عقلی ، تجربی و و حیانی . و بعد پرسشی که مطرح کرده اینست که  یوگیست ها اصول خود را بر اساس کدام روش به اثبات می رسانند؟ در  حالیکه درفرهنگ نامه ها فرق میان حکما و عرفا در این است که عرفا مانند حکما تنها گرد  استدلال های عقلی نمی گردند بلکه مبنای کار آنها شهود و کشف است . [11]

حال چگونه می توان کشف و شهود را با سه روش گفته شده به اثبات رساند بماند  اما  به هر حال هر ادعایی با نشانه هایی قابل اثبات است حتی همان وحی هم به روش های مختلف از طریق نشانه های الهی به اثبات رسیده . از این نظر  می توان تاثیرات این تعالیم و آموزه ها را در وجود افرادی که حقیقتا یوگا ی اصیل را به تجربه درآورده اند از طریق نشانه ها  بازشناخت . به عنوان مثال در عصر حاضریکی از  معلمان و اساتید بزرگ یوگا ماهامونی باباجی است که بعد از درک و تمرین  مراحل کریا یوگا ، تاثیرات آن در روح و جسم و اعمال و گفتار او به خوبی قابل  مشاهده و تجربه است . طی الارض ، روشن بینی ، شفا ،  قدرت احیاگری ، تسلط بر زمان و مکان و... تجربیاتی است که از او گزارش شده است . در حالیکه ریشه تعالیم او  هماهنگ با محیط فعالیتش ، کریایوگاست و او بر اساس همان اصول گفته شده تعالیم خود را بیان می دارد و افراد روشن بین بسیاری را در طی سالیان طولانی تربیت کرده است

اما اگر نویسنده خودش می خواهد درست همان تجربیات را به تجربه خود درآورد تا مهر تایید برآنها بزند باید گفته شود که تحقیقی درتمام مکاتب  عرفانی  نشان می دهد که هیچ کدام از  دریافت های درونی ، شهودات و اشراق از سه روش مطرح شده درکتاب ایشان  برای تایید و اثبات دریافتها بکارگرفته نمی شود . درست مانند اینست که قصد کنیم رویای دیگری را به تجربه درآوریم یا به اثبات برسانیم  و یا با علم ثابت کنیم . کما اینکه بسیاری از عرفا و بزرگان مسلمان نیز  در کشف و شهودات و مراتب اشراق خود تنها  به بیان همین دریافتها و شهودات پرداخته اند و این چیز تازه ای نیست .  به عنوان مثال شیخ اکبر محی الدین ابن عربی ، به شدت اهل مکاشفه واشراق بود و شهودات او یکی از کانالهای تعلیمی او بوده است . و یا ملاصدرا با وجود اینکه در شمار فلاسفه بزرگ اسلامی بود اما از  اشراقاتی بهره مند بود که  که هیچکدام از سه روش مورد نظر نویسنده برای اثبات آن وجود نداشته و ندارد .

مهرزدن و قضاوت متعصبانه

جالب اینجاست که نویسنده در  تمام تحلیل ها تمایل دارد با نگاه منفی به یک جریان خاص نگاه کند و اگر در جایی  برچسب نخ نما شده  تناسخ و قانون کرمه و عرفان متاثر از هند را که در بیشتر موارد برای رد یک جریان به آنها استناد شده نتواند بچسباند و حتی خود به انطباق تعالیم یک مکتب با آموزه های قران اذعان دارد نهایتا  آن مکتب را هر چند که عمیق هم باشد  تنهادر حد گزاره های اخلاقی پایین می آورد و عقاید آن مکتب  را  به این دلیل که مثلا با آزمونها و دریافت های درونی خردمندانی در صحرای مکزیک مرتبط بوده  رد می کند ! [12]

علاوه بر این نویسنده کتابهای مقدس شرق را با قضاوت و پیشداوری خود  کتاب مقدس نمی شمارد درحالیکه  بنیانگزاران برخی از مکاتب  فرزانگانی بودند که با دریافت الهامات و نداهای آسمانی [13] اصول سیر و سلوک را بنا نهاده اند و تجربه هم نشان داده که در همین مکاتب و با  بکارگیری همین اصول روشن بینان و بزرگان بی شماری ظهور یافتند . با این دیدگاه که این مکاتب صدها سال  قبل از ظهور مسیحیت و اسلام وجود داشته وعادلانه نیست که گمان کنیم خداوند انسانهای این اعصار را بدون راهنمایی و هدایت عملی و زنده رها کرده باشد .

قضاوت و مهر زدن

نویسنده در بسیاری از موارد در جایگاه نقد نیست بلکه در جایگاه قضاوت  حتی درباره زندگی دیگران حکم صادر می کند . به عنوان مثال  در تحلیل آثار پائولو کوئیلو به برخی از خصوصیات اخلاقی سابق او که آنها را ترک کرده  اشاره می کند  و حکم صادر می کند که اینها از نقاط تاریک زندگی کوئیلوست  و هرگز زدوده نخواهد شد ! در حالیکه در قرآن مجید آمده است :

"پس هر که بعد از ستم کردنش توبه کند و به صلاح آيد، خدا توبه او را مي‌پذيرد، که خدا آمرزنده مهربان است"[14]

برداشت اشتباه و نتیجه گیری شتاب زده

در جایی دیگر این گفتار یکی از اساتید معنوی   را درباره روزه  دلیل مخالفت او با روزه  برداشت می کند " روزه بدون ضبط نفس ، قوه درک را  ضعیف می کند  و قوه تمییز را کاهش می دهد " [15]

در حالیکه روایتی از پیامبر اکرم (ص)  وجود دارد که می فرماید : : اي مسلمانان آگاه باشيد، چه بسيار كسانند كه نماز شب مي‌گذارند و نيمه شب‌ها بيدار مي‌شوند ولي از اين شب زنده داري جز رنج بيداري،ندارند و چه بسيارند كساني كه روزه مي‌گيرند ولي از روزه داري بهره اي جز گرسنگي و تشنگي نمي‌برند.[16]

آیا باید بگوییم پیامبر بزرگ اسلام نیز با نماز و روزه مخالفت داشته ؟!

قضاوت های شتاب زده و عجولانه

نویسنده در تحلیل عقاید یوگاناندا با اشاره به زندگی تجردی او می نویسد  به نظر او (یوگاناندا ) ازدواج  با پرستش قابل جمع نیست و  ازدواج یعنی خدا در اولویت نیست .

 در حالیکه با مراجعه به کتاب سخنانی از پارماهانسا یوگاناندا  می بینیم که او در پاسخ به سوال فردی خاص که در حال خلوت نشینی بود  می گوید ازدواج برای فردی که اینجا در حال خلوت گزینی است  و شدیدا طالب خداوند است عاشق ابدیت کاری غیر ضروری و بازدارنده است اما در شرایط معمول  با ازدواج صحیح  و مناسب  مخالف نیستم و بعد با اشاره به کم بودن تعداد زوج هایی که از نظر روحی یگانه هستند دلیل آن را عدم آموزش های معنوی و تزلزل احساسی و تاثیر جاذبه جنسی  یا اندیشه های دنیوی معرفی می کند که افراد را از  هدف اصیل ازدواج که کمک به یکدیگر در راستای خداشناسی است دور می کند . او می گوید اول خود را در مسیر الوهیت تثبیت کنید آنگاه اگر ازدواج کنید اشتباه نخواهید کرد .[17]

قیاس نادرست  

نویسنده بدون در نظر گرفتن شرایط کشور 72 ملت و اختلافات میان مذاهب و درگیری های مذهبی به راحتی  اساتیدی را که بر پیوند میان پیروان ادیان اصرار دارند محکوم به بی اعتقادی به مذهبی خاص می کند

 

 

تهمت

او به راحتی  استاد رام الله را به بازکردن جایی بیشتر برای خود و جذب مخاطب متهم نموده است . در حالیکه کمی اشنایی با استاد رام الله دوری ایشان از شهرت و مشهور شدن را به راحتی آشکار می سازد .

در کجای متون مکتوب یا سخنرانی هایی که در جمع های هزاران نفری  از طرف ایشان بوده ایشان خود را استاد نامیده اند که نویسنده  با اطمینان این عنوان را تحریفانه به استاد رام الله  نسبت می دهد؟

 

 

تحریف مستقیم:

 استاد رام الله  در هیچ کجای تعالیم به  مصلوب شدن مسیحا (ع) اشاره نکرده اند و حضرت عیسایی که مصلوب شد را از مسیحا (ع ) متمایز نموده اند . و جالب اینجاست که نویسنده نیز به همین مطلب در تعالیم اشاره نموده اما خود خلاف آن را نتیجه می گیرد !

 

برچسب زدن

تشبیه کردن نظرات استاد رام الله درباره زن و مرد به نظرات تانتریک هم از جمله مواردی است که پاره حقیقت گویی شده . اگر عده ای از برخی از اصول درست برداشت ها و حتی سوء استفاده هایی می کنند این مربوط به اصالت آن  مطلب نیست . هر چند تعلیمات استاد درباره  زن و مرد و ازدواج و ... هیچ ارتباطی به نظریه تانتریک ندارد اما برای پاسخ به این شبهه نویسنده که  سوء استفاده های اخلاقی از اصول تانتریک  صورت می گیرد این مسئله به اصل مطلب صدمه نمی زند . چنانچه خوارج که ازآیه ای اسمانی برای خروج از دین  استفاده کردند اشکال به اصل آیه نیست بلکه به  فهم نادرست از آیه است .  همانطور که موضوع متعه از برخی از دیدگاهها به عنوان راهی برای فساد جنسی و اخلاقی مورد نقد قرار گرفته است در حالیکه یک اصل پذیرفته شده الهی است .

کسی که داعیه کاری تحقیقی دارد و  و خود را دلسوز دین و مذهب مردم معرفی می کند  باید خصوصیات یک محقق را داشته باشد مگر اینکه محققان ارجمند دیگری با مقاصد محکم تر ایشان را در اجرای این تحقیق  راهبرد نموده  و یا همکاری داشته اند که البته از آوردن نام آنها ( این بار استثنائاً به دلیل امانت داری !)  بدون شک معذور هستند !

نیست هر افسرده را از گوهر عرفان خبر        حرف عشق از سینه پر جوش می باید کشید

 

قصد این مقاله دفاع از اساتید مختلف و معلمین معنوی دنیا نیست بلکه هدف آشکار نمودن تحریفاتی است که به عنوان دلسوزی بر دین و آیین ملت سالهاست که به عنوان  نیزه هایی بر قرآنهای مسلمانان بکار گرفته می شود .

 
تالیف : مانا حقیقت
 

[1] - در نقطه ای از جهان از سالهای دور تا کنون میان مسلمانان و کیش های مختلف هندو اختلافات و درگیری هایی وجود داشته برخی از هندو  ها خداوند را به نام های مختلفی چون کریشنا ، راما ، داتاتریا و...می خوانند   و مسلمانان هم که د رهمان منطقه جغرافیایی زندگی می کنند خداوند را  به نام الله می شناسند و در این میان استادان و معلیمن معنوی متعددی از جمله شیردی سای بابا ، کبیر ، گورو نانک و..در همان فضای آشفته، سعی در رفع اختلاف دائمی  این دو گروه داشتندآنها  برای تشویق هر دو گروه به زندگی حقیقی معنوی و رفع اختلافات ظاهری  همه این اسامی را نامهای مختلف  خدایی واحد معرفی می کردند تا اختلافات به حداقل برسد . این تاریخچه و اینکه یکی از اسامی خدای هندو راما است  چه وجه  استناد ی به لقب استاد رام الله دارد؟

[2] -" اشو واژه ای بسیار زیباست ، باید آن را به واژگان هر زبانی  افزود . در وهله اول همان صوتش زیباست : اشو . این واژه احترام ، عشق ، حق شناسی  و شکر را نشان می دهد . فقط یک واژه خشک مثل عالیجناب نیست واژه ای بسیار دوست داشتنی  و آشناست  تقریبا حال و هوای محبوب را دارد . "  آفتاب و سایه ها 117

[3] - " یگانه خالق و فرمانروای هستی خداوند است ؛ آگاهی مطلق ، ذات متعال . او به گیتی انرژی می بخشد  و آن را به جریان می اندازد  او محرک تمامی کنش ها و فعالیت های بشر است  و بشر تنها ابزاری است در دستان توانگر او .  خداوند با زمان و مکان و  وقایع محدود نمی شود لیکن ذهن و  ادراک و احساس و اشتیاق و آرزوهای این پیکر مادی  از زمان و مکان و رویدادها الگو می گیرند و با آنها تغییر می کنند انسان  به اشتباه  تصور  می کند  : من این کار را کردم ، من آن را برنامه ریزی کردم . این آگاهی مطلق ذات متعال است  که مهارت ها را آشکار می کند ، احساس را بر می انگیزاند و هوش و ادراک را به جریان می اندازد " جاودان ، بی تولد و مرگ  بی  آغاز و بی پایان ،   نه می میرد و نه زاده می شود    و نه زوال می پذیرد  او شاهد درون خویشن  واقعی و روح الهی است .( تعلیمات ساتیا سای بابا  ص 75و 76)

[4] - " من مخالف سکس نیستم چون کسانی که مخالف سکس هستند همیشه در شهوترانی می مانند . من طرفدار سکس ام چون اگر عمیقا  فراموش شود  به زودی از آن بیرون می آیی . هر قدر خودآگاهانه در آن قدم بگذاری زودتر از آن بیرون خواهی آمد و روزی که کاملا از سکس بیرون آمدی ، روز  شکرگزاری بزرگی است .  " الماس های اوشو ص 249

[5] - آفتاب و سایه ها ص 110

[6] - همان ص 187

[7] - (  احتراز از تصرف مال دیگری  ،پرهیز از بی عصمتی و ناپاکی ، احتراز از مکر و دروغ ، خود داری از  مستی و شرابخواری ، دلسوزی و ترحم ،  بخششِ توهین و ناسزاها ، فداکاری برای دیگران و ...از  جمله مصادیق اصول پذیرفته شده بودا در  نزد سایر ادیان الهی است )

[8] -  آفاب و سایه ها ص154

[9] -آشنایی با ادیاه هند ص44

[10] - شیخ محمود شبستری ( گلشن راز )

[11] -  فرهنگ دهخدا به نقل از فرهنگ مصطلحات عرفا از شرح گلشن راز

[12] - ص213

[13] - راه یوگا برزو قادری ص 12

[14] - سوره مائده آیه 39

[15] - همان 157

2-.( نهج الفصاحه،حديث 474)

[17] - سخنانی از پارا ماهانسا یوگاناندا ص 34 و 35

 

[18] - راه یوگا برزو قادری ص 12

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 خرداد1387ساعت   توسط | 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

وصیت نامه !

از آنجا که ماهیت مخوف اداره ضد ادیان در پی انجام تمام جنایات معنوی که انجام داده اند بر کسانی که آنها و جریان  حرکتی شان راشناسایی کرده اند پوشیده نیست این یکی از احتمالات است که این نوشتار تبدیل به وصیت نامه مولف گردد !

بیهوشی در هنگام خروج از منزل ، انتقال به مواضع نامعلوم ، زندانی ، شکنجه ، اعتراض ملی و جامعه جهانی برای آزادی و نهایتا خبر خودکشی مولف

بنابراین  متن زیر را وصیت نامه اینجانب متوفی در تاریخ معلوم شده توسط معاویون و باند روباهها در نظر بگیرید .

 

انا لله و انا الیه راجعون

و بعد

هر کس در هر برهه ای از زمان که این متن ( ببخشید وصیت نامه ) به دستش رسید بداند که اینجانب مولف مطالب این وبلاگ در کمال صحت و سلامت عقل  چنین وصیت می کنم :

1-     اگر عاشق حضور الهی هستید و احیاناً در جریانی معنوی راه می پیمایید ، اگر تمام تلاشتان خدمت وتسلیم الهی است ، اگر به عهد خود وفادارید و احیاناً معلمی بزرگ دارید که مفهوم خدای زنده را وارد زندگیتان کرده  همین حالا دست به کار شوید  و وصیت نامه ای تنظیم نمایید .

2-     سعی کنید در زمان خروج از منزل مراقب تمام مسائل امنیتی باشید  در غیر اینصورت ممکن است دقایقی بعد از ناکجاآبادی سر درآورید که معمولا تا پایان عمر کوتاهتان نامش را نخواهید فهمید .

3-     همانطور که هر روز تحت تعلیمات نورانی و هدایت الهی  به خداوند مشتاق تر می شوید و دوست دارید زندگی معنوی و عرفان  حقیقی را با تمام وجود لمس نمایید بهتر است به موازات آن جسم خود را نیز در  معرض تعلیمات رزمی قرار دهید تا احیانا اگر معاویون و کاهنان و دجالان زمان شما را به شکنجه گاههای معروف خود بردند و خواستند تعلیمات رزمی و ضربه گیری به شمابدهند دچار شوک جسمی نشوید .

4-     نگران آب و هوای شکنجه گاه نباشید مکانش در بهترین آب و هوای شهر بنا شده !

5-     از بردن وسایلی مانند داروی نظافت ، طناب و بند کفش  اسلحه گرم و سرد و سیم برق متصل به جریان برق قوی جداً خود داری کنید وتوصیه های ایمنی را جدی بگیرید چون ممکن است خدای نکرده کاری دست خودتان بدهید و شما را خودکشی کنند !

6-     اگر خواهان حضور و شعور الهی هستیدبهتر است آن را از دوست و دشمن پنهان کنید چون اداره ای به نام اداره ضد ادیان وجود دارد که نسلش به دوران اصحاب کهف می رسد که ایمان داران را به جرم ایمان متهم و محکوم می کردند و اصحاب خدا را به غار و کوه کشاندند و ...

7-     به عنوان یکی از راه حل ها می توانید غاری برای خود تهیه کنید و در شرایط فعلی ایمان خود را بردارید و به کوه و غار پناه ببرید .

8-     هشدار : اگر قرآنی دردست ماموران اداره ضد ادیان دیدید به دنبال نیزه ای در همان حوالی بگردید . چون تنها کاربرد قرآن در نزد آنان  بر سر نیزه کردن آن است .

9-     می توانید با درس گرفتن از تاریخ ، نیزه اشاره شده در بند بالا را به سینه بدخواهان قرآن فرو کنید .و قرآن رااز دست های ناپاک آنها بگیرید . عواقبش با مرحوم مولف  !

10- مراقب باشید! با دشمنانی طرف هستید که خود را دوستان معنویت معرفی می کنند . علاوه بر این ماهیت این گروه مانند آیسبرگ ( کوه یخ ) است که بیشتر حجم آن از دیده ها پنهان است . مراقب دست های پنهان باشید که نامرئی و نامردی از خصوصیات صاحب  آنهاست .  دستهایی راحت طلب و زورگو  نه قدرتمند .

11-  هر روز و هر شب بزرگانی چون دکتر شریعتی را به خاطر بیاورید . برای نوشتن وصیت نامه حرکت دهنده تان خواهد بود .

12- اگر در زندانهای فرهنگی اداره ضد ادیان گرفتار شدید و در عین حال نمی خواهید از حقوق مسلم خود بگذرید و حقیقت را زیر پا نگذارید و در مناطق امن قلم بزنید  می توانید از همین حالا که در منزل محل سکونت خود هستید اعتصاب غذا های طولانی مدت بگیرید تا سناریو کامل شود .

13- جامعه جهانی را در جریان وصیت نامه خود بگذارید . تا اموال منقول و غیرمنقولتان به بهانه های واهی در جیب های گشاد معاویون نرود

14- در زمان مکالمات تلفنی ادب و احترام را رعایت کرده و طوری صحبت کنید که معاویون هم که مراقبت های طولانی مدت دارند و خسته و درمانده شده اند بی نصیب نمانند کمی همکاری ملی خود را در این زمینه تقویت کنید .

15- اگر فیلم خانوادگی  ویا عکس های خانوادگی دارید آن را به شدت از دسترس معاویون دور نگه دارید که بدون شک ابتدا سراغ آنها خواهند رفت زیرا تعلیم دیده اند تا هر طور که می توانند شما را خراب کنند  . به مرگ مولف این موضوع را خود معاویون اعتراف کرده اند  !

16- جعل اسناد و فیلم از شیوه های رایج در سیستم روباهان است بد نیست شمانیز به این ضد هنر هفتم  مجهز باشید . برای فیلم ها و سخنرانی های آن دستهای نامرئی بد نیست !

17- داشتن همسر و فرزند جرم است آنها را پنهان کنید

18- دانایی ، اقتدار و هوشمندی خارق العاده ممنوع ! چه معنی دارد کسی اینهمه توانمند و جذاب و خوب باشد ؟ اگر چنین شود دین در معرض خطر قرار می گیرد .

19- فراموش نکنید هر چه می توانید با همه برادران و خواهران ( ببخشید  دشمنان در سایر ادیان ) دشمنی بورزید تنها از این طریق دینتان گسترش می یابد !

20- اگر انحصارگرا و متعصب و عهد شکن و بی وفا و دروغگو و منکر و ناسپاس و نفوذی و ...  باشید روباهان دست از سرتان برمی دارند . انتخاب با شماست .

 

و در پایان

قل یا ایها الکافرون  لا اعبد ما تعبدون و لا انتم عابدون ما اعبد و لا انا عابد ما عبدتم و لا انتم عابدون ما اعبد لکم دینکم ولی الدین .

 امضاء : مانا حقیقت

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 فروردین1387ساعت   توسط | 

هوالحی

درس های تاریخ  

بعد از اتفاقاتی که در جریان دستگیری استاد ایلیا  رام الله ، استاد عزیز و دوست داشتنی ام  به چشم دیدیم  به تاریخ طور دیگه ای نگاه می کنم . همین که قرآن رو باز می کنم و پای حق و باطلی پیش می یاد فورا اونو منطبق با عصر حاضر می کنم و انگار تاریخ داره توی این مقطع زمانی تکرار می شه . رفتار با بزرگان نه فقط توی قرآن که توی کتب مقدس و آیات و روایات و کتابهای معتبر تاریخ و زندگی نامه های معلمان بزرگ بشر تقریبا شکل واحد و تکرار شونده ای داره . انگار تا وقتی شعور ما رشد نکنه و درست نبینیم و نشنویم و درک نکنیم  انسان همون وضعیت جاهلیت رو با خودش حمل می کنه و رفتارهاش هم اونو تایید می کنه .

مطلب زیر از سایت aale_yasin.persianblog.ir گرفته شده . خوبه مرور چند باره ای بر این اتفاقات داشته باشیم تا نگذاریم توی زمونه ما ننگ بزرگ رفتار  نادرست با بزرگان و اولیای خدا تکرار بشه و ما هم خدای نکرده جزو روسیاهان تاریخ نباشیم .  

رفتار مردم با بزرگان
بررسی تاریخ رفتار با بزرگان و بازیابی عناصر تحریف و تخریب چهره اساتید معنوی نشان می دهد که اکثر اتهامات وارده به آنها از محدوده مشخصی خارج نبوده است. مرور شرح برخوردها با بزرگان گویاست که همیشه گروه‌های معینی در برابر منتخبین الهی ایستاده و مانع تحقق عدالت و بیداری و آزادی مردم و رشد ایمان و تحقق توحید راستین می‌شوند. این عده یا در زمره حاکمان بوده‌اند یا منافقان و یا منکران خدا، که از این سه گروه منافقان از همه خطرناک ترند، چون حاکمان از طریق منافقان به اهداف خود دست می‌یابند.
منکران اغلب کسانی هستند که به دانش کاذب و توهمی‌خود به شدت متکی‌اند. همین که فکر کنند کسی حرف جدیدی آورده، برای محکوم کردن او کمترین تأمل و تحقیقی را لازم نمی‌دانند و شخص را ندیده و سخن را نشنیده و کتاب را نخوانده، در زیر باران تهمت‌ها و دشنام‌ها و توجیهات قراردادی و یکنواخت می‌گیرند. آنان از خود نظری شخصی و تعقلی ندارند "برایشان شمشیر و دین و صلیب یکی است و اسلام ابوذر و اسلام عثمان یکسان است." بنابراین همیشه به گروه حاکمین و منافقین می‌پیوندند، حتی اگر با آنان مخالف باشند.
البته در برچسب زنی به اساتید بزرگ، منافقان و مخالفان جریان حق همواره عرف جامعه را در نظر گرفته و اتهامات را دقیقاً به تناسب همان موضوعاتی وارد می کردند که از نظر عوام مورد نکوهش بوده است . در بخشی از تعالیم استاد در این باره آمده است :
«مردم و حکومت ها با فرستادگان خداوند چگونه برخورد کردند؟ این را خداوند در قرآن بارها بیان کرده است. انبیاء الهی و مردان خدا، غالباَ از طرف مردم و حکومت های زمان خودشان متهم و محکوم شده اند. متهم به دیوانگی، به جادوگری، به فریبکاری و دروغ گویی؛ به تلاش برای کسب قدرت و مقام؛ به خودنمایی و بدعت گذاری و سنت شکنی؛ و به شعر خوانی و شعار گویی. و بسیاری دیگر توسط آنان محکوم شده و به قتل رسیده اند. آنان برای بدنامی صالحان به هر کاری دست زدند. تهمت ها، شایعه ها، جعلیات، شهادت های دروغ، تبلیغات مسموم، مدرک سازی ها، جار زدن ها، تهدیدها و فشارها. اما چون خدا با فرستادگان خود بود سرانجام فرستادگان الهی پیروز و همة دشمنان آنان هلاک شدند.
با وجود آنکه همة آنها دارای نشانه هایی از طرف خداوند بودند که ادعایشان را به اثبات می رساند اما دشمنان خداوند، به عمد از توجه کردن به این نشانه ها طفره می رفتند. یا سعی داشتند آن را به گونه ای بی اعتبار کنند. در عوض گاهی از سر جهالت و هوس های خود نشانه هایی مضحک را درخواست می کردند. مانند اینکه اگر راست می گویید پس چرا خداوند فرشتگان خود را نمی فرستد تا شما را تأیید کنند یا اینکه چرا خداوند خودش پایین نمی آید و حرف شما را نمی زند. یا معجزاتی غیر از آنچه واقع شده بود را در خواست می کردند که خداوند فرمود حتی اگر وقوع این را هم ببینند باز هم ایمان نمی آورند و می گویند این جادو و چشم بندی است…
غالباً تعداد یاران چنین بزرگانی در زمان خودشان اندک بود… قدر آنها تا سال ها بعد از آنها شناخته نشد. آنان بیشتر مورد قبول و قدردانی غریبه ها بودند تا مردم خود و از جانب مردم خود رانده می شدند. استدلال مردم این بود که کسی که تا دیروز مثل ما بوده، مثل ما خورده و خوابیده و رفتار کرده، و آنچه بر ما گذشته بر او هم گذشته چطور ممکن است ناگهان منتخب خدا شود و رابط جهان بالا با پایین باشد. حتی اکثراً خانواده و نزدیکان آنها نیز از قبول آنها سر باز زدند و به انکار آنها پرداختند. گاهی دشمنی و انکار این گروه اخیر بیش از سایرین می شد…

 


با آنکه وجود شیطان صفتان پر از دروغ و تناقض است اما آنها در کمین می نشستند تا بلکه تناقض یا دروغی در وجود صالحان بیابند و آنرا به نیزه ای ضربه زننده تبدیل کنند و به صالحان بتازند و چون تناقضی نمی یافتند آنرا با فکر خود می ساختند و بهانه سازی می کردند. اگر راه های تهاجم بر آنها بسته می شد از آن بزرگان دوری می کردند و به جنبه ای دیگر مشغول می شدند تا بلکه صدای آنان را نشنوند و خیالشان آسوده بماند… »
قرآن کریم با بیان داستان زندگی انبیاء، اشکال و شیوه‌های مخالفت و دشمنی قوم آنان را بیان نموده است:
«خداوند بر قوم عاد، برادرشان"هود" را فرستاد ولی قومش به او گفتند، تو برای ما دلیل روشنی نیاورده ای و ما به صرف گفته‌های تو خدای خود را ترک نمی‌کنیم، جز آن نیست که بعضی از خدایان ما به تو آزاری رسانده‌اند.»
«خداوند بر قوم ثمود نیز صالح را فرستاد و قومش به او گفتند ای صالح ما بیش از این از تو انتظار داشتیم تو می‌خواهی ما را از پرستش آنچه پدران مان می‌پرستیدند باز داری؟ ما به آنچه که ما را بدان دعوت می‌کنی شک داریم.»
«خداوند بر مردم مدین، شعیب را فرستاد ولی مهتران قوم او نیز که افرادی سرکش بودند گفتند، ای شعیب آیا دینت به تو فرمان می‌دهد که ما، آنچه را که پدران مان می‌پرستیدند ترک گوئیم و یا در اموال خود آن طور که می‌خواهیم تصرف نکنیم؟ ای شعیب بسیاری از چیزهایی را که می‌گوئی نمی‌فهمیم. تو را در میان خود ناتوان می‌بینیم و اگر به خاطر قبیله ات نبود سنگسارت می‌کردیم.» «ما، تو و کسانی را که به تو ایمان آورده‌اند از قریة خویش می‌رانیم مگر آن که از آئین خود برگردید.»
«خداوند نوح را بر مردمش به پیامبری فرستاد ولی بزرگان قوم او، که کافر بودند از او روی گردانده و گفتند تو نیز انسانی همانند ما هستی و به نظر نمی‌رسد که بر ما برتری و فضیلتی داشته باشی، و جز اراذل قوم، از تو متابعت نمی‌کنند.»

شیطان صفتان به پیامبر اسلام نسبت جادوگری و شاعری و دیوانگی دادند. آنقدر اذیتش کردند که فرمود: «هیچ پیامبرى در راه خدا به ‏اندازه من اذیت و آزار ندید. به گونه‏اى در راه خدا مورد تهدید قرار مى‏گرفتم که هیچ‏کس‏ تهدید نمى‏شد: گاهى در شبانه روز، سى نوع آزار و اذیت مى‏شدم، از بلال چه بگویم‏که آزار و شکنجه‏هایى که بر کتف او وارد مى‏شد، براى هیچ جاندارى قابل تحمل‏نبود.»
«علی (ع) را چنان بدنام کردند که تا سالها بعد از شهادتش، لعن او از مستحبات شمرده می‏شد و چنان تصویر وحشتناک و دروغی از اهل بیت (س) به مردم زمانشان نشان دادند که بسیاری از وحشت، دروغ را تصدیق کردند و راستی را تقبیح نمودند...». او را چنان تخریب کردند که «پس از شهادت اش در محراب مسجد کوفه عده ایی با تعجب می پرسیدند مگر علی هم نماز می خواند ؟»
مسیحا را خودِ شیطان و رئیس دیوها خواندند. موسی کلیم الله را ساحر و جادوگر نامیدند. حلاج را بردار کشیدند و سوزاندند. به عرفای بزرگی چون شمس و مولانا تهمت هم جنس گرایی زدند. به حافظ نسبت  زنای با محارم دادند. شیخ عطار ، بایزید بسطامی را دشمنان اهل بیت خواندند ...
و بر همین منوال تاریخ سرشار است از تهمتها، دروغها ، جعلیات و برچسبها به مردان حق و  منتخبین الهی.
برای جریان نفاق تفاوتی نمی کند که به پیامبر و نبی خدا تهمت بزند یا به معلم حق و راهنمای امت. آلودگان به نفاق بر ضد یگانگی اند و هر فرد یا تعلیم پیوند زننده ای را تخریب می کنند...
در قرآن کریم، متهم کردن مردان خدا به دروغگویی، یاوه گویی، قدرت طلبی، دیوانگی و جنون، هذیان، به عنوان یک شیوه مبارزاتی مخالفان اشاره شده است. در این اثنا شماری از برچسب ها بوده و هستند که در همه اعصار و دوره ها خریدار داشته و شیطان صفتان با طرح آنها به بهترین شکلی می توانند به تحریک اذهان عمومی پرداخته و غالب اجتماع را به موضع گیری و اکنش وادارند. اتهاماتی چون فساد اخلاقی و همجنس گرایی ، استثمار و سوء استفاده های مالی ، تسلط جویی ، انحراف و گمراهی ، بدعت گزاری و سنت شکنی در این زمره اند.
نمونه های این اتهامات در دوران معاصر نیز کم نبوده و نیست. در این عصر، که تاریخ رفتار با بزرگان یکبار دیگر در شرف تکرار است ، مرور همان چند متن مندرج در فصل اول کتاب به خوبی امکان بازیابی دروغها و تهمتهایی را که به یکی از بزرگان تاریخ معاصر زده می شود ، فراهم می کند. برخی از  رئوس قابل استخراج در متون فوق الذکر را بر خواهیم شمرد:

فساد اخلاق، روابط مشروع و هم جنس گرایی
ترویج اباهه گری و بی بند و باری
شیادی ، ادعای منجی گری و برگزیدگی
سوء استفاده مالی و استثمار پیروان
انتقاداتی از علم و حکمت اساتید، ادعای علم لدنی
کفر و الحاد
تسلط جویی و قدرت طلبی
سنت شکنی و بدعت گذاری
انتساب قدرتهای باطنی اساتید به نیروهای شیطانی و جادوگری
اتهام نفی عقلانیت و نکوهش اساتید در استناد به حوزه های باطنی چون رویا و مکاشفه
موضوع چند  همسری بزرگان ( تفسیر به شهوت طلبی )
نقد وجوه اسراری شخصیت بزرگان و زندگی در ناشناختگی
نفی اساتید با استناد به شیوه های زندگی آنان به شکل انسانهای معمولی !
انتقاد از ادبیات خاص در کلام بزرگان

در این بین، کلید واژه ها یی هستند که بطور مشترک، تقریباً  در همه متون تخریبی منتشره بر علیه استاد «ایلیا» به چشم می خورند. این الفاظ را  می توان "فرم  به روز شده برچسب ها " به تناسب فرهنگ معاصر و جامعه ایران دانست. توجه کنید که برخی از این کلید واژه ها ماهیتاً با یکدیگر متناقض اند و تنها با هدف جوسازی و تحریک اذهان عمومی مورد استفاده قرار می گیرند . مثلاً :
فرقه ، فرقه سازی و فرقه گرایی
تکثرگرایی و ترویج پلورالیزم دینی
عرفانهای وارداتی
گلدکوئست، سیستمهای شبکه ای- هرمی
تشکیلات!
التقاط ادیان
اغفال و انحراف جوانان
از هم پاشیدگی خانواده ها
سوء استفاده های مالی
هم دستی با گروهها و جریانهای مخالف دولت یا نظام حاکم
قتل مخالفان و آدمکشی توسط عیادی!
صهیونیسم
جلسات شبهای قدر  و کارهای هیپنوتیزمی!
موانع و محدودیتها در ارتباط با استاد (با هدف تحریک مخاطبان و ایجاد حس لجاجت)
فراخوانی شکایات عمومی و دعوت مسئولین قضایی و امنیتی به برخورد
جادوگری
 ...
لازم به توجه است که چنین اتهاماتی حکم نسخه از پیش تجویز شده ای را دارد که بطور مشابه به سایر جریانات معنوی و خداگرا نیز زده شده. این امر حاکی از بکار گیری یک الگوی تکراری و نخ نما شده توسط «اداره برخورد با جمعیتهای معنوی» است و  بی پایه و اساس بودن این برچسبها را اثبات می کند. اما در بیان چرایی و علت این تهمتها و برخوردها، استناد به بخشی از تعالیم استاد «ایلیا» در مقوله رفتار با بزرگان گویای همه حقیقت است :
«حرکت بزرگان بر خلاف حکام ظالم بود و منافع آنها را به خطر می انداخت پس حکام ظالم از هر طریقی که می شد بر آنان می تاختند و سعی در تخریب و نابودی آنان داشتند و شاید هم با دروغ سازی های خود به ظاهر تا چند روزی موفق می شدند و حتی مردم را وادار می کردند که آن بزرگان را لعن و تقبیح کنند و به شکل های گوناگون آنان را به توهین و تمسخر بگیرند. اما از آنجا که حقیقت آشکار شدنیست بزودی همة این نیزه های پلید خرد می شد؛ دروغ ها و تهمت ها فاش می شد؛ توطئه ها برملا می گشت و جعلیات به اعترافات مبدل می شد.
بزرگان بسیار بیشتر از تعداد دوستان، دشمن داشته اند. حتی بعضی از بزرگان را می توان با شمارش دشمنانشان شناخت... »  
منافقان و شیطان پرستان هر آنچه در چنته داشته باشند برای لطمه زدن به حق پرستان بکار خواهند برد و در این راه از مساعدتهای همه جانبه شیطان نیز بهره مند می شوند چنانکه علی(ع) در بارة منافقین می‌گوید:
«منحرفان، شیطان را معیار کار خود گرفتند و شیطان نیز آن‌ها را دام خود قرار داد و در دل‌های آنان تخم گذارد و جوجه‌های خود را در دامان شان پرورش داد، پس با چشم‌های آنان می‌نگریست و با زبان‌های آنان سخن می‌گفت، پس با یاری آن‌ها بر مرکب گمراهی سوار شد، و کردارهای زشت را در نظرشان زیبا جلوه داد، مانند رفتار کسی که نشان داد در حکومت شیطان شریک است و با زبان شیطان، باطل می‌گوید.»
اما علی رغم همه تلاشهای جریان آلوده به نفاق و خیالات پوشالی شیطان صفتان مبنی بر امکان غلبه بر جریان حق و ساکت کردن صدای مردان حق باید دانست که :

«… خدا با هر که باشد فتح و پیروزی برای اوست »

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 فروردین1387ساعت   توسط | 

هوالحی

 

کژراهه نشریه ای که به کژراهه رفت

قبل از این درباره ضمیمه رایگان روزنامه جام جم با عنوان کژراهه که چند روز پیش بصورت کیلویی و رایگان (که مثل هر بروشور دیگر فقط در مقام تبلیغات می توان رایگان بودنش را تبیین کرد ) در اختیار مردم قرار گرفت ولی همان بهتر بود که عوامل و نویسندگان دست اندرکار این جوکستان خودشان هم سر چهارراهها اقدام به پخش آن می کردند تا شاید نبوغشان که در کارشناسی آبروی آنها را بر باد داد  حدا اقل در این کار بدردشان می خورد و علاوه بر این  تبلیغاتشان کامل می شد  و عده بیشتری از افراد از خدمات رایگان این مدافعان طالبانی اسلام بهره مند می شدند

کارشناسان ، همان  بن لادن های تکثیر شده در اداره ضد ادیان ایران  ، از خود نظراتی درکرده اند ! که دانستن این نظرات خواننده را با عقاید انحصارگرایانه و طالبانی و متعصبانه این گروه که خودشان نهادی فرقه گونه ایجاد کرده اند آشنا تر می کند .

می گویند عدو سبب خیر شود اگر خدا خواهد ...

چون دشمنان معنویت که خودشان را در لباس  دوست معرفی کرده اند همینکه دهانشان باز شود بوی گند  نفاق و دو رویی و منفعت طلبی شان مشام مخاطب را آزرده  کرده و خودشان را مفتضح می کنند بنابراین کلامشان بیشتر از سکوتشان به زیان آنهاست می گویید نه پس مرور می کنیم . ( از انواع بوهای مشمئز کننده چون  نفاق و درویی و ریا و جهل و .... که از بیان آنها به مشام می رسد قبلا عذر می خواهم  . مخاطب عزیز شما هم برای رعایت موارد ایمنی که از بوی بد کلامشان بیهوش نشوید فاصله ایمنی را رعایت کنید چون این کارشناسان گاهی درگوشی هم دوست دارند حرف بزنند و بیچاره صاحب آن گوش !!! )

مقاله اول همان  سرمقاله و پیشگفتار را نگاه می کنیم که قصد های تمامی صفحات در آن یکجا بیان می شود .

عنوان متن  " ظلمات است بترس از خطر گمراهی " انتخاب شده بود  

قبل از ورود به متن بد نیست روی واژه ظلمات و گمراهی و ترس دقت شود . صفحه متن هم که سیاه انتخاب شده تصویر آتش هم جنگ روانی خوبی است ! مخاطب کنجکاو می شود که باید از چه چیزی بترسد ؟

ظاهرا صحبت از فرقه و انحرافات فرقه ها و تاثیر و نفوذ آنها در جوامع و بخصوص جامعه ایران است . بعد از یک مقدمه طولانی که بیشتر مخاطب را به یاد فرقه فرهنگی امنیتی اداره ضد ادیان می اندازد  لیست بلند بالایی از عوامل و دست اندرکاران این جمعیت به شدت محترم داده می شود که با بعضی از این عزیزان (!!!!! ) سری از هم سواییم بخصوص وزارت اطلاعات و امنیت  ...

وابستگان محترم این نشریه و نویسندگان و کارشناسان طی جلسه ای به گفته خود به نتایجی رسیدند وعوامل ایجاد و نفوذ فرقه را در آن بررسی نمودند . که بد نیست در اینجا به برخی از این نتایج خردمندانه !!! اشاره کنیم . اداره ضد ادیان به این نتیجه رسیده که :

1-   یکی از دلایل مهم ایجاد فرقه و تشکل ها و انجمن ها  اینست که اسلام و حکمت دین آنطور که ما ( یعنی اداره ضد ادیان ) می خواهیم و می پسندیم تبلیغ نمی شود . و متاسفانه از بد روزگار ، اغلب حمکت های دینی با منافع ما سازگار نیست و این به معنای بدعت می باشد . بنابراین با هر نوع بدعتی باید مقابله و مبارزه کنیم .

2-   خلاء قانونی و مشخص نبودن حد و حدود این فرقه ها ( برای فرقه های مختلف باید حدودی تعیین شود تا پا روی دم هیچ باطلی گذاشته نشود وگرنه قبل از همه دم ما له خواهد شد )

3-   عدم انسجام و هماهنگی برای برخورد کارشناسانه !! و قانونی !!!  با این تشکل ها . بهترین برخورد کارشناسانه اینست که افراد را با چشم بسته و در شرایط مطلوب بازجویی مورد سوال و جواب قرار دهیم و آنها را به شدت با نظرات کارشناسانه خود آشنا کنیم . !! علاوه بر این قوانین دست و پا گیر حقوق بشر  را به تعطیلات بفرستیم و قوانین خود را بکار گیریم . البته از آنجاییکه ما انسانهای دگم و متعصبی نیستیم می توانیم از مقررات و قوانین قرون وسطی هم استفاده کنیم چون دوستانمان در تفتیش عقاید در قرون وسطی صدها سال قبل هم سو و هم جهت با ما فعالیت می کردند ای کاش امروز می توانستیم برخی از قوانین و روشهای  خود را به آنها هم یاد بدهیم .

4-    نابسامانی و مشکلات فرهنگی و اجتماعی  و فشارهای روحی و روانی از جمله موارد بروز و نفوذ تشکل هاست .  بهتر است مردم در اثر بروز مشکلات مختلف به اعتیاد و قرص های آرام بخش گرایش پیدا کنند نه تشکل های معنوی و مذهبی . چون اگر معتاد یا خواب آلوده باشند خطرشان کمتر است . این تشکل ها ی معنوی و خداگرا  بد بختانه مردم را بیخودو بی جهت بیدار می کنند و مزاحم خواب انان می شوند !!!

5-   بدعت در مناسک دینی و  عزاداری های مذهبی  از جمله علل ایجاد فرقه است!  ظاهرا دشمنان اسلام مدتی است که دارند تفکر و تعقل درباره حوادث بزرگ تاریخ مذهب و دین را رواج می دهند و می خواهند بدعت گذاری کنند . همینکه مردم به خیابانها بریزند و به کوری چشم دشمنان اسلام نام امام  حسین  را فریاد بزنند مگر چه اشکالی دارد که حالا باید بیایند و تفکر و تعمق در زندگی امام حسین داشته باشند؟ این افراد بدعت گذار و فرقه گرا هستند و باید جلوی این اعمال گرفته شود .

6-   می رسیم به معضل بزرگ کشور آن هم ورزش هایی مثل یوگاست . مگر ورزشهای سنتی خودمان چه اشکالی دارد که باید اینهمه بدعت در حرکات بدنی بوجود آید . آبا و اجداد ما بر وزنه برداری و کشتی گیری بودند . بنابراین یوگا و ورزشهای دیگر بدعت گذاری در دین و فرقه گرایی است .

7-   بروز رفتارها نابهنجار و گناه آلود در جامعه یکی دیگر از دلایل ایجاد فرقه است  پوشیدن لباس های رنگارنگ بدعت گذاری در دین و فرقه گرایی است  ما با مشکلات بزرگ جامعه کاری نداریم اینکه فسادهای بزرگ مالی و اقتصادی اتفاق می افتد و مافیای قدرت و رسانه ای چه کار می کنند به ما ربطی ندارد مهم مدل مو و لباس جوانان است . این جوانان دست نشانده موساد و دشمنان اسلام هستند .

8-   گسترش فناوری و سرویس های اطلاع رسانی و آسانی امکان دسترسی به اطلاعات این تشکل ها آتشی است که باید خاموش شود . اصلا چه معنی دارد که علم اینهمه پیشرفت کند و در آن واحد اینهمه اطلاعات در دسترس افراد قرار گیرد بدتر از همه اینکه اگر کسانی باشند که ما را بخواهند مورد انتقاد قرار دهند بی تربیت ها از فناوری اطلاعات استفاده های سوء می کنند و درباره ما آنچه را که نباید بگویند می گویند . و تمام اینها دلایل بروز فرقه  است . باید فیلتر های قوی تری به کار بگیریم . اصلا چرا مردم باید از همه چیز خبر داشته باشند ؟

9-      و...

 

نظرات حضرات اداره ضد ادیان را تازه در یک بخش کوتاه مقاله مرور کردیم . جوک های دیگری هم در این مقاله قابل رویت است از جمله اینکه  " عده ای در آغاز راهند و با تکیه بر  برخی تکنیک های تفکر  و روش های علمی کسب موفقیت ، در صدد شکل دهی به شبه فرقه هایی هستند که صدای آن بعدها شنیده می شود "

با این حساب ، حضرات طالبانی ضد ادیان  ، مبتلا به اسکیزوفرنی بسیار پیشرفته هستند چون ظاهرا صدای اوهام و خیالات بیمارگونه خود را پیشگویی کرده اند .

در پایان مقاله هدف از این نشریه تبلیغاتی رایگان و کیلویی آگاهی مخاطبان معرفی شده  البته در این یک مورد کمی با این حضرات موافق هستم .هر چند آگاهی مخاطب خلاف اننتظار آنان در جهت تشخیص های خطرناک برای آقای مقدم و سایر دست اندرکاران تهیه این نشریه زرد بوده است و فرقه بودن اداره فرهنگی امنیتی ضد ادیان با این نظرات خطرناک و انحصارگرایانه  بیش از پیش اثبات شد .

 بد نیست بدانید مقر ظاهری این فرقه بند 209 زندان اوین و نیوری پشتیبانی آن برخی از دفاتر نشریات و روزنامه های وابسته و برخی از ادارت فرهنگی و امنیتی است که در جای خود درباره آنان نیز صحبت خواهیم کرد .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 اسفند1386ساعت   توسط | 

هوالحی

 طبل ناهنجار دروغ

( از هر راهی که بتوانیم ... )

 

معمولاًزمانیکه واژه جنگ را می شنویم ناخودآگاه به یاد ویرانی ، کشتار و خونریزی ، تخریب اماکن و آتش و انواع تسلیحات می افتیم .درطول تاریخ هم میدان جنگ یادآورسپاهیانی مجهز از ابزار تهاجم و دفاع و مرکب های آماده و مردان جنگی و صفوفی روبروی هم می باشداما نوعی جنگ وجود دارد که میدان آن در محدوده ذهن ها و قضاوت ها ست و ابزار آن هم اخبار و رسانه ها و چشم ها و گوش های بسته ای است که پشت ذهن قرار دارند ! منظور جنگ های روانی است که دستمایه بسیاری از مهاجمان پنهان  می باشد .

بسیاری از جنگها ، تقابل ها و ضربه زدن ها که معمولا از سوی نیروهای تهاجم طلب و ذاتا قدرت طلب و فاسد به راه می افتد از جنس  جنگ های روانی ، تقابل های فرهنگی وتخریب شخصیت فرد یا تخریب یک جریان می باشد مصادیق این روش همواره در تاریخ به شکل های مختلف وجود داشته و امروز نیز با نگاهی به روند حاکم بر جوامع می بینیم که غوغای جنگ روانی و تبلیغات منفی با شدت و حدت بیشتری در جریان است .

در جنگ های روانی فرماندهانی پنهان با ابزار حیله و نیرنگ و جعلیات از تمام امکانات و قدرت خود در اجرای نقشه های منفعت طلبانه خود سوء استفاده می کنندوبرای دستیابی به اهداف خود شیوه های مختلفی را طرح ریزی و اجرا می نمایند .که یکی ازاین روشها در جنگ روانی تخریب شخصیت افراد است .

اما چه کسانی و با چه دلایلی در چنین حمله ای مورد هدف قرار می گیرند ؟

زمانیکه حضور و یا فعالیت فرد یا جریانی منطبق بر خواسته ها و منافع و مطامع گروهی از مافیای قدرت نباشد وعموما اگر دلایل موجهی برای مقابله رودررو و مستقیم با آن فرد یا جریان نباشد و یا آن فرد یا جریان در مرکز توجه و تایید افراد قابل توجهیقرار داشته باشند .  از شیوه های جنگ روانی و تخریب شخصیت برای از میان برداشتن آن فرد یا جریان و یا توقف حرکت موجود استفاده می گردد .

چنانچه گلوگاههای خبری که ابزار جنگی مخالفین و مهاجمین است در اختیار مهاجمین قرار گیرد با روشهای مختلف ، علیه فرد مورد نظر در اذهان عمومی ، اقداماتی را به انجام می رسانند.مصادیق این جریانات تخریبی در جوامع مختلف که با اهداف سیاسی ، اجتماعی و اعتقادی و ...به راه افتاده بسیار زیاد است اما مطلبی که در این نوشتار به عنوان مصداق بارز تخریب شخصیت به آن اشاره دارم جریان تخریبی است که از مدتها قبل در جامعه خودمان پایه ریزی و بستر سازی شده ودر چند ماه اخیر شدت گرفته است . ،  جنگ روانی و روند تخریب شخصیت را در این مصداق با شیوه ها و روشهای تخریبی مافیای قدرت انطباق می دهم تا برخی ازروشهای ترور شخصیت را با تکیه به این مصداق که هنوز نیز در مراحلی از همین روند تخریب هستیم مورد بررسی قرار دهم .

در پست های قبل راجع به استاد ایلیا رام الله و نقش و تاثیر ایشان در ایجاد روحیه خداگرایی و معنویت گرایی در زندگی فردی و اجتماعی هزاران تن از شاگردان مطالبی عنوان شد اما این روزها می بینیم که به شدت تحت آماج حملات روانی دشمنان معنویت قرار گرفته اند .

ماجرای تخریب شخصیت استاد ایلیا (پیمان فتاحی )از آنجا آغاز شد که هر روز بر تعداد شاگردان و دوستداران او افزوده می گشت با توجه به مقبولیت و محبوبت و آثار بسیار  سازنده استاد ایلیا در زندگی شاگردان که به این سادگی ها قابل انکار نبود او در نظر مافیای قدرت و نیروهای ضد ادیان، در لیست سیاه  ترور شخصیت قرار گرفت.

شروع ظاهری ماجرا با دستگیری استاد ایلیا با مطرح کردن اتهاماتی بی اساس ، در خرداد ماه 86به صورت ضربتی آغاز شداما از آنجاییکه تروریست های معنوی خود بر رد اتهامات واقف بودند زمینه های ایجاد جنگ روانی را برای دستیابی به اهداف شان فراهم نمودند    همزمان با دستگیری استاد به تدریج  مطالبی در قالب موضوعات عمومی بدون ارتباط دادن جریان تعالیم ایشان در جامعه مطرح شد که عرفان وارداتی و فرقه گرایی از جمله این موضوعات بود بطوریکه اذهان عمومی به سوی این امر کشیده می شد که عرفان وارداتی چه خطراتی دارد و اینکه از وجود آن احساس خطر شود . از طرفی در زمان بازداشت استاد ، بعد از به اثبات نرسیدن اتهامات اولیه ای که به ایشان واردکرده بودند موضوع فرقه گرایی  و بدعت دینی را بدون هیچ ارتباط حقیقی و منطقی به عنوان اتهامات ایشان مطرح کردند تا آنچه در اذهان عمومی به عنوان خطر تعریف شده بود به جریان مرتبط با استاد ایلیا  متصل شود و اقبال عمومی را دراتهام علیه ایشان با خود همراه نمایند .علیرغم اینکه مدارک و شواهد و اسناد معتبرنشان دهنده این است که اتهام فرقه گرایی و فرقه سازی کاملا بی اساس و از پایه تنها تهمتی برای همراه کردن افکار عمومی بود امااز نظر تخریب گران اثرات اثبات بی اساس بودن این اتهام به اندازه جریان تخریبی آن در اذهان موثر نخواهد بود .

مراحل دیگر تخریب شخصیت با رواج دادن شایعات و دروغ ها و تهمت ها به شخص ایشان و بطور موازی به تعالیم ایشان ادامه یافت بطوریکه از طریق پایگاههای وابسته اینترنتی اخبار و مقالات تخریبی علیه استاد و تعالیمشان به جریان افتاد . در این نقد ها آنچه که آشکارا دیده می شود نفی و انکار حقیقت توسط نویسندگان مطالب بود اصل و شالوده تعالیم که لا الله الا  الله  بود ندیده گرفته شد و  بخش هایی از کتاب جریان هدایت الهی که کاملا  مغرضانه و بدون در نظر گرفتن کلام قبل و بعد آن انتخاب شده بود  به بوته نقدی سطح پایین وناآگاهانه گذاشته شد .چنین تحریفی حتی در آیات معتبر الهی نیز ایجاد شبهه می نماید . به عنوان مثال در آیه 4 از سوره ماعون درقرآن آمده فویل للمصلین یعنی وای بر نمازگزاران  ! اگر این آیه به تنهایی خوانده و تفسیر شود چه شبهاتی که ایجاد نمی کند اما در ادامه در آیه 5 همین سوره  آمده  الذین هم عن صلاتهم ساهون  یعنی آنان که در نماز خود سهل انگارند .بنابراین مفهوم کاملا تغییر می نماید.نقادان القاعده معنوی از همین شیوه برای نقدهای بی اساس و پر از اشکال خود استفاده نموده اند . احتمالا اگر قرآن را تفسیر کنند می گویند وای بر نمازگزاران !

روش دیگری که برای تخریب شخصیت بکار گرفته می شود توهین و تحقیر آن شخصیت موثر است بطوریکه شان و منزلت او در میان دوستداران واذهان عمومی خدشه دار گردد . از این روش نیز به شیوه ای عامیانه در برخی از  فضاهای مجازی از جمله وبلاگهای  وابسته به تخریبگران علیه استاد فتاح استفاده شد .

شکستن ساختار ذهنی افراد نسبت به سوژه مورد نظر از دیگر روشهای تخریب شخصیت است که در زمان بازداشت استاد فتاح نیز با پخش خبرهایی دروغ از زندان قصد بر این بود تا ساختار ذهنی افراد را نسبت به ایشان بشکنند .علاوه بر این با وارد کردن اتهامات کلی و بدون توضیح مانند کلاهبردار و شیاد و ...به این روند شدت بخشیدند .سعی در پوشاندن هویت حقیقی فرد مورد نظر و ساختن هویتی جعلی برای او از دیگر اقدامات تخریبی است . با استناد به اخبار معتبر رسیده از این جریان ، تروریست های معنوی که قصدشان جدایی شاگردان از استاد فتاح و توقف روند تعالیم و فعالیت موسسات مرتبط با ایشان و در یک کلام منزوی کردن استاد می باشد به ایشان گفته اند که  از هر راهی که بتوانیم آبرویت را می بریم بنابراین با تفتیش عقاید چندماهه ای که تحت فشارهای روحی از ایشان صورت گرفته و با توجه به اقدامات انجام شده و تهدید اخیر، ادامه اقدامات انها قابل پیش بینی و حدس زنی است . معمولا در روند ترور شخصیت بعد از تضعیف جایگاه فرد در مرحله زندانی کردن و دادگاهی کردن او ، اگر نتوانند اتهامی را به او وارد سازند به سمت جرم سازی و جعل اسناد و ... می روند .بنابراین در ادامه روند تخریب گران ، موضوع جعل اسناد و مدارک قابل پیش بینی است .

 از حقه های رایج در زمینه تهیه فیلم های مونتاژ شده و جعلی اعترافات و تواب سازی نیز نباید غافل بود چرا که این روش ،به دلیل تکرار موارد قبلی در ترور شخصیت از حقه های شناخته شده و سوخته  نیروهای ضد ادیان  می باشد . در این روش با جعل و دستکاری صوت و تصویر،می توان فیلمی مطابق خواسته های خود مونتاژ و یا با حقه گیج کردن مخاطب در زمینه تدوین ماهرانه و حیله گرانه صحبت های ضبط شده و سخنرانی ها و ... فیلمی را در جهت اعترافات آنگونه که خود می خواهند  تنظیم نمایند .

از دیگر روشهای ترور شخصیت تکمیل سناریوی شناخه شده ،با منزوی کردن یا نبعید فرد مورد نظر می باشد که با آزادی مشروط به شرط زندانی بودن بیان و قلم استاد فتاح این روند کامل می شود  .

 ترور شخصیت یکی از روشهای نهادهای قدرت برای بهانه جویی و حذف دیگران از جامعه است که می تواند پیش نیاز ترور فیزیکی باشد . هرچند  ترور شخصیت دست کمی از ترور فیزیکی ندارد چرا که ،  سرمايه بزرگ انسان در زندگى حيثيت و آبرو و شخصیت اوست ,و هرچيز آن را به خطر بيندازد مانند آن است كه جان او را به خطر انداخته باشد, بلكه گاه ترور شخصیت ا ز ترور شخص مهمتر محسوب مى شود, و اينجا است كه گاه گناه آن از قتل نفس نيز سنگينتر است [1]

درست همزمان با دستگیری استاد کتابی تحت عنوان آفتاب و سایه ها تهیه شده و به سرعت مجوز چاپ و نشر گرفت که به نظر می رسد صفحات دیگر کتاب تنها چاشنی و حاشیه سازی برای بیان جعلیات و سخنان دور از حقیقت درباره استاد ایلیا بوده است که در جای خود بخش هایی از این کتاب را مورد نقد قرار می دهم .

در کنار تمام این تلاش های اداره ضد ادیان ضمیمه رایگان یکی از روزنامه ها هم به موضوع فرقه گرایی و انواع مدعیان دروغین اختصاص یافت تا در انبوه اخبار مرتبط با این مدعیان  حقانیت بزرگی پوشانده شود که باز هم نقد این ضمیمه اگر عمری باقی بود در برنامه کاری ام قرار دارد . چون از زمان کودکی با خود رویایی داشتم رویای دفاع همه جانبه از حق و حقانیت . بطوریکه در آرزوی خود هم عصر بابزرگانی بودم که کمابیش به همین شیوه های بیان شده حقانیتشان پوشانده شد و خود را با تمام وجود در دفاع از آن حقانیت می دیدم .و با دیدن سکوت و انفعال دیگران  در دوره های مختلف در مقابل  دروغ ها و ظلم ها دچار شگفتی می شدم .

و امروز با خو دمی گویم  :

بسم الله الرحمن الرحیم  ...

 

 



-برگزیده  تفسیر نمونه ( آیت الله مکارم شیرازی ) [1]

+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 اسفند1386ساعت   توسط | 

هوالمحبوب

حنای بی رنگ

اگر شانس این را داشته باشید که در کنار یک اقیانوس زیبا باشید و گاهی نیز به ظرفیت و ضرورت در آن غوطه ور شوید و با تمام وجودتان زیبایی ، عمق ، خنکای آب را تجربه کنید و در مقابل کسانی در مقابلتان قرار گیرند که بخواهند به زور به شما بقبولانند که شما در حال دیدن رویا و توهم و سراب هستید یا مثلا در روز روشن غرق در نورانیت خورشید باشید و او با نورش شما را نوازش کند و عده ای بگویند که شما در شبی تیره و تار گرفتارید چه حسی پیدا می کنید ؟

این درست احساسی است که بسیاری از شاگردان استاد ایلیا با آن روبرو شده اند !

من درباره دیگرانی که به وضوح بعد از دریافت تعالیم استاد ایلیا معترف تغییرات شگرف در زندگی معنوی خود هستند حرف نمی زنم . بلکه از خودم و روح خودم و اعتقادات  ایمان و عملکرد خودم حرف می زنم.

اگر به قول اداره ضد ادیان همه هزاران نفری که از شاگردان استاد ایلیا در سراسر جهان هستند در توهم و اشتباه اند اما  اقیانوسی را که خودم بارها آن را تجربه کرده ام  نمی توانم انکار کنم . موضوع بیابان و بازی نور و سایه ها نیست تا بگویم که به سراب نگاه می کنم .پا و دست و سرم در آب حیاتبخشی است که خنکای آن در روح و قلبم تجربه می شود .  من زندگی و حیات را با این دریای معرفت تجربه کردم . آب حیاتی که مرا از مرگ روحی و باطنی نجات داد .  

او از نظر من و بسیاری از دوستدارنش یک انسان استثنایی و بزرگ است که نشانه های فوق العاده ای برای پذیرش  او دارم .او را به عنوان فردی بزرگ می شناسم چون خداوند و خواسته های خداوند را در نظرم بزرگ نمود چیزی که قبل از آن در زندگی ام نشانی از آن نداشتم استاد به من و ما آموخت که یک ِ یک ِ زندگی خداست و این دیدگاه را چنان در زندگی ام تثبیت نمود که در رفتار و نوع زندگی و عملکردم تاثیرات بارز و شگرفی داشته است .

زندگی بی روح و یکنواخت من تبدیل به کوششی حقیقت گرایانه شد  و فهمیدم که می توان در هر شغل و لباسی ابزار دست خداوند بود و در آشکاری حقیقت سهمی داشت .

او مرا متوجه روح و درون  و باطنم نمود تا اصلی ترین بخش وجودم که به فراموشی سپرده شده بود دوباره به خاطر آمده و در مرکز توجه قرار گیرد .

استاد مرا با خداوند آشتی داد خدایی که زنده است . خدایی که دور نیست . نزدیک است می بیند و می شنود و پاسخ می دهد . خدایی که مخصوص لباس و افراد خاصی نیست .  او مرا با خدایی زنده و دوست داشتنی و همیشه حاضر آشتی داد . خدایی که بسیاری از افراد مدعی در اداره ضد ادیان سعی می کنند  او را در پس افکار خطرناک  و ضد دین خود پنهان نمایند و بت های ساخته و پرداخته دستهای شومشان را جایگزین آن نمایند .

غافل از اینکه خداوند و حقیقت بزرگتر از آن است که در پس سایه های شوم حضور خفاشان حقیقت گریز قرار گیرد .

من استاد را انسانی بزرگ و متعالی می بینم چرا که از او کارهای بزرگ و در جهت تعالی انسانها دیده ام . دوستش دارم و تا آخرین لحظه زندگی و بعد از آن به او وفادارم هر چند هم که معاویون عصر حاضر به شیوه دغل بازی های اجدادی شان هزارن متن و مقاله و فیلم را جایگزین احادیث جعلی نمایند

این روزها دوباره اخبار دروغ و نسبت های کذب ابزار دست اداره ضد ادیان شده که با بیان جعلیات قصد فریب افکار عمومی را دارند همان کاری که آنقدر تکرار شده که دیگر از رونق و بازار افتاده ! حنایی که دیگر رنگی ندارد ...

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 اسفند1386ساعت   توسط | 

هوالمحبوب

معدن جواهرات یا سنگ

به تبعيت از خود استاد كه براي مفاهيم و درس هاي مختلف از تمثيل ها و داستانها استفاده مي كند باز هم براي شرح وضعيت امروز مثالهايي مي زنم.

 

   داستاني كه اين روزها در بارۀ استاد { ایلیا }  مطرح است اين است كه بعضي مي گويند استاد معدن جواهرات است و براي اثبات نظر خود تجربه ها، ديده ها، دريافتها ، شنيده ها و مستندات و شواهد فراوان دارند . بعضي از آنها جواهراتي در كيف ها و جيب ها و خانه هايشان دارند و مي گويند آن را از آن معدن برداشت كرده اند. عده اي مي گويند معدن جواهراتي در كار نيست بلكه آن فقط يك معدن سنگ معمولي است و هيچ چيز خاصي هم ندارد . چند نفر هم كه در همۀ اين دنيا به بدبيني هاي جنون آميز و چشم گل آلود و معيوب معروف اند مي گويند او حتي معدن سنگ هم نيست بلكه يك معدن سنگ هاي اورانيوم است ، به آن نزديك نشويد چون تشعشعات راديواكتيو آن ممكن است همۀ شما را بكشد. آنجا يك جاي بسيار خطرناك است . از آنجا دوري كنيد . آنجا همۀ‌ شما مي ميريد. بعد كه به آنها جواهرات مختلف ، الماس ها و مرواريدها، زمردها و ياقوتهاي بسيار گرانبها و كم ياب را نشان مي دهي مي گويند اينها همه دروغ است. شما توهم زده شده ايد ، شما فريب خورده ايد . بعد جواهرات را در دست مي گيريم آن را با دقيق ترين و قويترين سنگ محك ها محك مي زنيم و مي بينيم بله اين ها همه جواهرات ناب و تمام عيار است ،اما آنها درِ گوش خود را مي گيرند و فقط داد مي زنند اينها همه دروغ است .بعد از مدتي وقتي اينها مي بينند كه انكار اين همه جواهرات و اين درختي كه ميوه هاي آن ،قيمتي ترين و بزرگترين جواهرات اين دنياست ، كاري بسيار مسخره و متناقض است ، مي گويند قبول داريم كه آنجا معدن جواهرات است و آن درخت هم استثنايي است و ميوه هايش جواهرات است اما باور كنيد كه در درون اين جواهرات ،تشعشعات مخرب وجود دارد . اين درخت جواهرات مي خواهد شما را به خود جذب كند و از شما سوء استفاده كند ، مي گوييم او كه خودش بزرگترين و با عظمت ترين سرمايه ها را در اختيار دارد يكي از ميوه هاي آن از هزار سال زحمت شخصي مثل من بسيار پربها تر است . و وقتي مي گويد و پاسخ هاي روشن و محكم را مي شنود دست آخر داد و فرياد راه مي اندازد ،فحاشي مي كند ، توهين مي كند ، هرچه به دهنش مي آيد مي گويد ، سرخود را به اين طرف و آن طرف مي زند ، هر اتهامي را كه بلد است طرح مي كند ، تناقض گويي و آشفته گويي مي كند ، بدون آنكه بداند به اراجيف و پرت و پلا گويي مبتلا مي شود ، دست آخر وقتي روي سينۀ‌ او را مي خوانيم و كارت شناسايي اش را مي بينيم متوجه مي شويم كه مأموريت او ، ضمانت زندگي و حيات اجتماعي او ، مزدي كه مي گيرد و كلاً همۀ زندگي خفت بار و ننگين او در يك مأموريت خلاصه مي شود : هر جا جواهري يافتي آن را زير خاك كن يا در باتلاق بينداز تا كسي آن را نبيند و جذب آن نشود تا بلكه همه جذب خود ما بشوند و جواهرات را از خود ما بخواهند چون ما بايد تنها مغازه اي باشيم كه مي تواند جواهر عرضه كند ، آنهم جواهرات ساخت خودمان نه هيچ كس ديگر . بَدَلي بودنش مهم نيست .بي ارزش بودن اش هم مهم نيست . اين مهم نيست كه با اولين سنگ محك ها ، شيشه بودن آن معلوم شود . چيزي كه مهم است اين است كه همه بايد فقط از ما بخرند پس نبايد بگذاريد هيچ جواهرديگري وجود داشته باشد . هر چه بود همه جا شايع كنيد كه اين جواهر نيست ، سنگ معمولي يا سنگ خطرناك است و دروغي است . اگر هم خداي ناكرده خداي ناكرده روزي با درخت جواهر برخورد كرديد ، هر طور و از هر راهي جوانمردانه يا ناجوانمردانه ، راهِ باشرفانه يا بي شرفانه ، از هر راهي و با هر دروغي توانستيد آن را از بين ببريد. اگر نتوانستيد از بين اش ببريد لااقل كاري كنيد كه كسي سراغ آن نرود و ديگر كسي آن را نخواند.

وقتي به جملات اين كارت شناسايي دقيق تر مي شويد اين عبارات را مي بينيد:‌ اداره اديان (برآيند چهار نهاد بزرگ امنيتي، فرهنگي و مذهبي). مريدان سعيد اسلامي (امامي). القاعده فرهنگي.

 

 
 
 
+ نوشته شده در  دوشنبه 22 بهمن1386ساعت   توسط | 

هوالحی

رامین فتاحی به خاک سپرده شد

رامين فتاحي در مشهد، در محدوده حرم مطهر امام رضا (ع) و در قطعه شهدا به خاك سپرده شد. گفتني است رامين فتاحي سالها عضو بسيج، و جانباز و مجروح جنگي بوده است. انتظار مي رود كه معاويون و مزدوران به ظاهر مستقل آنها، مانورهايي را هم در اين زمينه و با هدف تخريب شخصيتي و ترور رواني استاد ايليا «ميم» داشته باشند.
 
+ نوشته شده در  شنبه 13 بهمن1386ساعت   توسط | 

بسم الله الرحمن الرحیم

رامین فتاحی ( برادر استاد ایلیا )  درگذشت

 

بنا بر گزارش دریافتی رامین فتاحی  برادر استاد پيمان فتاحي ( استاد ایلیا )  مسئول جمعيت ال ياسين بر اثر شدت گرفتن بيماري درگذشت. ايشان ( رامین فتاحی ) چندي پيش و در امتداد بازداشت پيمان فتاحي، توسط وزارت اطلاعات دستگير و بعد از 45 روز به دليل بروز مشكوك بيماري كليوي در بهداري اوين بستري و سپس موقتاً آزاد شد.

 

پيمان فتاحي معروف به ايليا مسئول جمعيت بزرگ ال ياسين نيز بعد از تحمل 6 ماه انفرادي در بند 209

 

 زندان اوين و بعد از گذراندن شديدترين شكنجه هاي روحي و رواني، در تاريخ 30/8/86 با وثيقه

 

 300 ميليون توماني آزاد شد. اتهام پيمان فتاحي تلاش براي گسترش ليبراليزم معنوي در بين جوانان،

 

 نوشتن كتاب تعاليم حق، فرقه سازي، بدعت گذاري، توطئه بر عليه اسلام و نظام اسلامي مي باشد.

 

در حال حاضر نيز يكي از برادران پيمان فتاحي به منظور افزايش فشارهاي رواني به ايشان جهت قبول

 

 شرايط نظام براي انحلال شبكه بزرگ NGO، در زندان اوين به سر مي برد. گفته مي شود دستگاه

 

 امنيتي جمهوري اسلامي قصد دارد بيشتر اعضاء خانواده و نزديكان استاد پيمان فتاحي را براي تحقق

 

 مطالباتي كه در اين زمينه دارد، دستگير كند. گفته مي شود همسر و خانواده رامين فتاحي تحت

 

 فشارهاي فوق العاده اي قرار دارند تا هرگونه ارتباط بين بيماري و مرگ ايشان را با زمان بازداشت و

 

 بستري شدن طولاني مدت در بهداري 209 انكار نمايند. قابل ذكر است كه رامين فتاحي صاحب سه

 

 فرزند مي باشد و طي سالهاي اخير به دليل ارتباط خانوادگي با پيمان فتاحي، به واسطه دخالت هاي

 

 دستگاه امنيتي از احراز هرگونه شغل دولتي محروم بوده است.

 

لازم به ذكر است جمعيت ال ياسين متشكل از تعداد زيادي NGO، نشريات و موسسات فرهنگي و انجمن

 

 هاي تفكري و تحقيقاتي با دهها هزار عضو مي باشد كه سالهاست براي انحلال خود تحت فشار

 

 حكومت قرار دارد. هم اكنون پيمان فتاحي به دليل وخامت و شدت خونريزي ها، در بيرون از زندان است و

 

 قرار است به زودي دادگاه وي تشكيل شود.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 12 بهمن1386ساعت   توسط |