تبليغاتX
سرسپرده حق

هوالحی

 

کژراهه نشریه ای که به کژراهه رفت

قبل از این درباره ضمیمه رایگان روزنامه جام جم با عنوان کژراهه که چند روز پیش بصورت کیلویی و رایگان (که مثل هر بروشور دیگر فقط در مقام تبلیغات می توان رایگان بودنش را تبیین کرد ) در اختیار مردم قرار گرفت ولی همان بهتر بود که عوامل و نویسندگان دست اندرکار این جوکستان خودشان هم سر چهارراهها اقدام به پخش آن می کردند تا شاید نبوغشان که در کارشناسی آبروی آنها را بر باد داد  حدا اقل در این کار بدردشان می خورد و علاوه بر این  تبلیغاتشان کامل می شد  و عده بیشتری از افراد از خدمات رایگان این مدافعان طالبانی اسلام بهره مند می شدند

کارشناسان ، همان  بن لادن های تکثیر شده در اداره ضد ادیان ایران  ، از خود نظراتی درکرده اند ! که دانستن این نظرات خواننده را با عقاید انحصارگرایانه و طالبانی و متعصبانه این گروه که خودشان نهادی فرقه گونه ایجاد کرده اند آشنا تر می کند .

می گویند عدو سبب خیر شود اگر خدا خواهد ...

چون دشمنان معنویت که خودشان را در لباس  دوست معرفی کرده اند همینکه دهانشان باز شود بوی گند  نفاق و دو رویی و منفعت طلبی شان مشام مخاطب را آزرده  کرده و خودشان را مفتضح می کنند بنابراین کلامشان بیشتر از سکوتشان به زیان آنهاست می گویید نه پس مرور می کنیم . ( از انواع بوهای مشمئز کننده چون  نفاق و درویی و ریا و جهل و .... که از بیان آنها به مشام می رسد قبلا عذر می خواهم  . مخاطب عزیز شما هم برای رعایت موارد ایمنی که از بوی بد کلامشان بیهوش نشوید فاصله ایمنی را رعایت کنید چون این کارشناسان گاهی درگوشی هم دوست دارند حرف بزنند و بیچاره صاحب آن گوش !!! )

مقاله اول همان  سرمقاله و پیشگفتار را نگاه می کنیم که قصد های تمامی صفحات در آن یکجا بیان می شود .

عنوان متن  " ظلمات است بترس از خطر گمراهی " انتخاب شده بود  

قبل از ورود به متن بد نیست روی واژه ظلمات و گمراهی و ترس دقت شود . صفحه متن هم که سیاه انتخاب شده تصویر آتش هم جنگ روانی خوبی است ! مخاطب کنجکاو می شود که باید از چه چیزی بترسد ؟

ظاهرا صحبت از فرقه و انحرافات فرقه ها و تاثیر و نفوذ آنها در جوامع و بخصوص جامعه ایران است . بعد از یک مقدمه طولانی که بیشتر مخاطب را به یاد فرقه فرهنگی امنیتی اداره ضد ادیان می اندازد  لیست بلند بالایی از عوامل و دست اندرکاران این جمعیت به شدت محترم داده می شود که با بعضی از این عزیزان (!!!!! ) سری از هم سواییم بخصوص وزارت اطلاعات و امنیت  ...

وابستگان محترم این نشریه و نویسندگان و کارشناسان طی جلسه ای به گفته خود به نتایجی رسیدند وعوامل ایجاد و نفوذ فرقه را در آن بررسی نمودند . که بد نیست در اینجا به برخی از این نتایج خردمندانه !!! اشاره کنیم . اداره ضد ادیان به این نتیجه رسیده که :

1-   یکی از دلایل مهم ایجاد فرقه و تشکل ها و انجمن ها  اینست که اسلام و حکمت دین آنطور که ما ( یعنی اداره ضد ادیان ) می خواهیم و می پسندیم تبلیغ نمی شود . و متاسفانه از بد روزگار ، اغلب حمکت های دینی با منافع ما سازگار نیست و این به معنای بدعت می باشد . بنابراین با هر نوع بدعتی باید مقابله و مبارزه کنیم .

2-   خلاء قانونی و مشخص نبودن حد و حدود این فرقه ها ( برای فرقه های مختلف باید حدودی تعیین شود تا پا روی دم هیچ باطلی گذاشته نشود وگرنه قبل از همه دم ما له خواهد شد )

3-   عدم انسجام و هماهنگی برای برخورد کارشناسانه !! و قانونی !!!  با این تشکل ها . بهترین برخورد کارشناسانه اینست که افراد را با چشم بسته و در شرایط مطلوب بازجویی مورد سوال و جواب قرار دهیم و آنها را به شدت با نظرات کارشناسانه خود آشنا کنیم . !! علاوه بر این قوانین دست و پا گیر حقوق بشر  را به تعطیلات بفرستیم و قوانین خود را بکار گیریم . البته از آنجاییکه ما انسانهای دگم و متعصبی نیستیم می توانیم از مقررات و قوانین قرون وسطی هم استفاده کنیم چون دوستانمان در تفتیش عقاید در قرون وسطی صدها سال قبل هم سو و هم جهت با ما فعالیت می کردند ای کاش امروز می توانستیم برخی از قوانین و روشهای  خود را به آنها هم یاد بدهیم .

4-    نابسامانی و مشکلات فرهنگی و اجتماعی  و فشارهای روحی و روانی از جمله موارد بروز و نفوذ تشکل هاست .  بهتر است مردم در اثر بروز مشکلات مختلف به اعتیاد و قرص های آرام بخش گرایش پیدا کنند نه تشکل های معنوی و مذهبی . چون اگر معتاد یا خواب آلوده باشند خطرشان کمتر است . این تشکل ها ی معنوی و خداگرا  بد بختانه مردم را بیخودو بی جهت بیدار می کنند و مزاحم خواب انان می شوند !!!

5-   بدعت در مناسک دینی و  عزاداری های مذهبی  از جمله علل ایجاد فرقه است!  ظاهرا دشمنان اسلام مدتی است که دارند تفکر و تعقل درباره حوادث بزرگ تاریخ مذهب و دین را رواج می دهند و می خواهند بدعت گذاری کنند . همینکه مردم به خیابانها بریزند و به کوری چشم دشمنان اسلام نام امام  حسین  را فریاد بزنند مگر چه اشکالی دارد که حالا باید بیایند و تفکر و تعمق در زندگی امام حسین داشته باشند؟ این افراد بدعت گذار و فرقه گرا هستند و باید جلوی این اعمال گرفته شود .

6-   می رسیم به معضل بزرگ کشور آن هم ورزش هایی مثل یوگاست . مگر ورزشهای سنتی خودمان چه اشکالی دارد که باید اینهمه بدعت در حرکات بدنی بوجود آید . آبا و اجداد ما بر وزنه برداری و کشتی گیری بودند . بنابراین یوگا و ورزشهای دیگر بدعت گذاری در دین و فرقه گرایی است .

7-   بروز رفتارها نابهنجار و گناه آلود در جامعه یکی دیگر از دلایل ایجاد فرقه است  پوشیدن لباس های رنگارنگ بدعت گذاری در دین و فرقه گرایی است  ما با مشکلات بزرگ جامعه کاری نداریم اینکه فسادهای بزرگ مالی و اقتصادی اتفاق می افتد و مافیای قدرت و رسانه ای چه کار می کنند به ما ربطی ندارد مهم مدل مو و لباس جوانان است . این جوانان دست نشانده موساد و دشمنان اسلام هستند .

8-   گسترش فناوری و سرویس های اطلاع رسانی و آسانی امکان دسترسی به اطلاعات این تشکل ها آتشی است که باید خاموش شود . اصلا چه معنی دارد که علم اینهمه پیشرفت کند و در آن واحد اینهمه اطلاعات در دسترس افراد قرار گیرد بدتر از همه اینکه اگر کسانی باشند که ما را بخواهند مورد انتقاد قرار دهند بی تربیت ها از فناوری اطلاعات استفاده های سوء می کنند و درباره ما آنچه را که نباید بگویند می گویند . و تمام اینها دلایل بروز فرقه  است . باید فیلتر های قوی تری به کار بگیریم . اصلا چرا مردم باید از همه چیز خبر داشته باشند ؟

9-      و...

 

نظرات حضرات اداره ضد ادیان را تازه در یک بخش کوتاه مقاله مرور کردیم . جوک های دیگری هم در این مقاله قابل رویت است از جمله اینکه  " عده ای در آغاز راهند و با تکیه بر  برخی تکنیک های تفکر  و روش های علمی کسب موفقیت ، در صدد شکل دهی به شبه فرقه هایی هستند که صدای آن بعدها شنیده می شود "

با این حساب ، حضرات طالبانی ضد ادیان  ، مبتلا به اسکیزوفرنی بسیار پیشرفته هستند چون ظاهرا صدای اوهام و خیالات بیمارگونه خود را پیشگویی کرده اند .

در پایان مقاله هدف از این نشریه تبلیغاتی رایگان و کیلویی آگاهی مخاطبان معرفی شده  البته در این یک مورد کمی با این حضرات موافق هستم .هر چند آگاهی مخاطب خلاف اننتظار آنان در جهت تشخیص های خطرناک برای آقای مقدم و سایر دست اندرکاران تهیه این نشریه زرد بوده است و فرقه بودن اداره فرهنگی امنیتی ضد ادیان با این نظرات خطرناک و انحصارگرایانه  بیش از پیش اثبات شد .

 بد نیست بدانید مقر ظاهری این فرقه بند 209 زندان اوین و نیوری پشتیبانی آن برخی از دفاتر نشریات و روزنامه های وابسته و برخی از ادارت فرهنگی و امنیتی است که در جای خود درباره آنان نیز صحبت خواهیم کرد .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 اسفند1386ساعت   توسط | 

هوالحی

 طبل ناهنجار دروغ

( از هر راهی که بتوانیم ... )

 

معمولاًزمانیکه واژه جنگ را می شنویم ناخودآگاه به یاد ویرانی ، کشتار و خونریزی ، تخریب اماکن و آتش و انواع تسلیحات می افتیم .درطول تاریخ هم میدان جنگ یادآورسپاهیانی مجهز از ابزار تهاجم و دفاع و مرکب های آماده و مردان جنگی و صفوفی روبروی هم می باشداما نوعی جنگ وجود دارد که میدان آن در محدوده ذهن ها و قضاوت ها ست و ابزار آن هم اخبار و رسانه ها و چشم ها و گوش های بسته ای است که پشت ذهن قرار دارند ! منظور جنگ های روانی است که دستمایه بسیاری از مهاجمان پنهان  می باشد .

بسیاری از جنگها ، تقابل ها و ضربه زدن ها که معمولا از سوی نیروهای تهاجم طلب و ذاتا قدرت طلب و فاسد به راه می افتد از جنس  جنگ های روانی ، تقابل های فرهنگی وتخریب شخصیت فرد یا تخریب یک جریان می باشد مصادیق این روش همواره در تاریخ به شکل های مختلف وجود داشته و امروز نیز با نگاهی به روند حاکم بر جوامع می بینیم که غوغای جنگ روانی و تبلیغات منفی با شدت و حدت بیشتری در جریان است .

در جنگ های روانی فرماندهانی پنهان با ابزار حیله و نیرنگ و جعلیات از تمام امکانات و قدرت خود در اجرای نقشه های منفعت طلبانه خود سوء استفاده می کنندوبرای دستیابی به اهداف خود شیوه های مختلفی را طرح ریزی و اجرا می نمایند .که یکی ازاین روشها در جنگ روانی تخریب شخصیت افراد است .

اما چه کسانی و با چه دلایلی در چنین حمله ای مورد هدف قرار می گیرند ؟

زمانیکه حضور و یا فعالیت فرد یا جریانی منطبق بر خواسته ها و منافع و مطامع گروهی از مافیای قدرت نباشد وعموما اگر دلایل موجهی برای مقابله رودررو و مستقیم با آن فرد یا جریان نباشد و یا آن فرد یا جریان در مرکز توجه و تایید افراد قابل توجهیقرار داشته باشند .  از شیوه های جنگ روانی و تخریب شخصیت برای از میان برداشتن آن فرد یا جریان و یا توقف حرکت موجود استفاده می گردد .

چنانچه گلوگاههای خبری که ابزار جنگی مخالفین و مهاجمین است در اختیار مهاجمین قرار گیرد با روشهای مختلف ، علیه فرد مورد نظر در اذهان عمومی ، اقداماتی را به انجام می رسانند.مصادیق این جریانات تخریبی در جوامع مختلف که با اهداف سیاسی ، اجتماعی و اعتقادی و ...به راه افتاده بسیار زیاد است اما مطلبی که در این نوشتار به عنوان مصداق بارز تخریب شخصیت به آن اشاره دارم جریان تخریبی است که از مدتها قبل در جامعه خودمان پایه ریزی و بستر سازی شده ودر چند ماه اخیر شدت گرفته است . ،  جنگ روانی و روند تخریب شخصیت را در این مصداق با شیوه ها و روشهای تخریبی مافیای قدرت انطباق می دهم تا برخی ازروشهای ترور شخصیت را با تکیه به این مصداق که هنوز نیز در مراحلی از همین روند تخریب هستیم مورد بررسی قرار دهم .

در پست های قبل راجع به استاد ایلیا رام الله و نقش و تاثیر ایشان در ایجاد روحیه خداگرایی و معنویت گرایی در زندگی فردی و اجتماعی هزاران تن از شاگردان مطالبی عنوان شد اما این روزها می بینیم که به شدت تحت آماج حملات روانی دشمنان معنویت قرار گرفته اند .

ماجرای تخریب شخصیت استاد ایلیا (پیمان فتاحی )از آنجا آغاز شد که هر روز بر تعداد شاگردان و دوستداران او افزوده می گشت با توجه به مقبولیت و محبوبت و آثار بسیار  سازنده استاد ایلیا در زندگی شاگردان که به این سادگی ها قابل انکار نبود او در نظر مافیای قدرت و نیروهای ضد ادیان، در لیست سیاه  ترور شخصیت قرار گرفت.

شروع ظاهری ماجرا با دستگیری استاد ایلیا با مطرح کردن اتهاماتی بی اساس ، در خرداد ماه 86به صورت ضربتی آغاز شداما از آنجاییکه تروریست های معنوی خود بر رد اتهامات واقف بودند زمینه های ایجاد جنگ روانی را برای دستیابی به اهداف شان فراهم نمودند    همزمان با دستگیری استاد به تدریج  مطالبی در قالب موضوعات عمومی بدون ارتباط دادن جریان تعالیم ایشان در جامعه مطرح شد که عرفان وارداتی و فرقه گرایی از جمله این موضوعات بود بطوریکه اذهان عمومی به سوی این امر کشیده می شد که عرفان وارداتی چه خطراتی دارد و اینکه از وجود آن احساس خطر شود . از طرفی در زمان بازداشت استاد ، بعد از به اثبات نرسیدن اتهامات اولیه ای که به ایشان واردکرده بودند موضوع فرقه گرایی  و بدعت دینی را بدون هیچ ارتباط حقیقی و منطقی به عنوان اتهامات ایشان مطرح کردند تا آنچه در اذهان عمومی به عنوان خطر تعریف شده بود به جریان مرتبط با استاد ایلیا  متصل شود و اقبال عمومی را دراتهام علیه ایشان با خود همراه نمایند .علیرغم اینکه مدارک و شواهد و اسناد معتبرنشان دهنده این است که اتهام فرقه گرایی و فرقه سازی کاملا بی اساس و از پایه تنها تهمتی برای همراه کردن افکار عمومی بود امااز نظر تخریب گران اثرات اثبات بی اساس بودن این اتهام به اندازه جریان تخریبی آن در اذهان موثر نخواهد بود .

مراحل دیگر تخریب شخصیت با رواج دادن شایعات و دروغ ها و تهمت ها به شخص ایشان و بطور موازی به تعالیم ایشان ادامه یافت بطوریکه از طریق پایگاههای وابسته اینترنتی اخبار و مقالات تخریبی علیه استاد و تعالیمشان به جریان افتاد . در این نقد ها آنچه که آشکارا دیده می شود نفی و انکار حقیقت توسط نویسندگان مطالب بود اصل و شالوده تعالیم که لا الله الا  الله  بود ندیده گرفته شد و  بخش هایی از کتاب جریان هدایت الهی که کاملا  مغرضانه و بدون در نظر گرفتن کلام قبل و بعد آن انتخاب شده بود  به بوته نقدی سطح پایین وناآگاهانه گذاشته شد .چنین تحریفی حتی در آیات معتبر الهی نیز ایجاد شبهه می نماید . به عنوان مثال در آیه 4 از سوره ماعون درقرآن آمده فویل للمصلین یعنی وای بر نمازگزاران  ! اگر این آیه به تنهایی خوانده و تفسیر شود چه شبهاتی که ایجاد نمی کند اما در ادامه در آیه 5 همین سوره  آمده  الذین هم عن صلاتهم ساهون  یعنی آنان که در نماز خود سهل انگارند .بنابراین مفهوم کاملا تغییر می نماید.نقادان القاعده معنوی از همین شیوه برای نقدهای بی اساس و پر از اشکال خود استفاده نموده اند . احتمالا اگر قرآن را تفسیر کنند می گویند وای بر نمازگزاران !

روش دیگری که برای تخریب شخصیت بکار گرفته می شود توهین و تحقیر آن شخصیت موثر است بطوریکه شان و منزلت او در میان دوستداران واذهان عمومی خدشه دار گردد . از این روش نیز به شیوه ای عامیانه در برخی از  فضاهای مجازی از جمله وبلاگهای  وابسته به تخریبگران علیه استاد فتاح استفاده شد .

شکستن ساختار ذهنی افراد نسبت به سوژه مورد نظر از دیگر روشهای تخریب شخصیت است که در زمان بازداشت استاد فتاح نیز با پخش خبرهایی دروغ از زندان قصد بر این بود تا ساختار ذهنی افراد را نسبت به ایشان بشکنند .علاوه بر این با وارد کردن اتهامات کلی و بدون توضیح مانند کلاهبردار و شیاد و ...به این روند شدت بخشیدند .سعی در پوشاندن هویت حقیقی فرد مورد نظر و ساختن هویتی جعلی برای او از دیگر اقدامات تخریبی است . با استناد به اخبار معتبر رسیده از این جریان ، تروریست های معنوی که قصدشان جدایی شاگردان از استاد فتاح و توقف روند تعالیم و فعالیت موسسات مرتبط با ایشان و در یک کلام منزوی کردن استاد می باشد به ایشان گفته اند که  از هر راهی که بتوانیم آبرویت را می بریم بنابراین با تفتیش عقاید چندماهه ای که تحت فشارهای روحی از ایشان صورت گرفته و با توجه به اقدامات انجام شده و تهدید اخیر، ادامه اقدامات انها قابل پیش بینی و حدس زنی است . معمولا در روند ترور شخصیت بعد از تضعیف جایگاه فرد در مرحله زندانی کردن و دادگاهی کردن او ، اگر نتوانند اتهامی را به او وارد سازند به سمت جرم سازی و جعل اسناد و ... می روند .بنابراین در ادامه روند تخریب گران ، موضوع جعل اسناد و مدارک قابل پیش بینی است .

 از حقه های رایج در زمینه تهیه فیلم های مونتاژ شده و جعلی اعترافات و تواب سازی نیز نباید غافل بود چرا که این روش ،به دلیل تکرار موارد قبلی در ترور شخصیت از حقه های شناخته شده و سوخته  نیروهای ضد ادیان  می باشد . در این روش با جعل و دستکاری صوت و تصویر،می توان فیلمی مطابق خواسته های خود مونتاژ و یا با حقه گیج کردن مخاطب در زمینه تدوین ماهرانه و حیله گرانه صحبت های ضبط شده و سخنرانی ها و ... فیلمی را در جهت اعترافات آنگونه که خود می خواهند  تنظیم نمایند .

از دیگر روشهای ترور شخصیت تکمیل سناریوی شناخه شده ،با منزوی کردن یا نبعید فرد مورد نظر می باشد که با آزادی مشروط به شرط زندانی بودن بیان و قلم استاد فتاح این روند کامل می شود  .

 ترور شخصیت یکی از روشهای نهادهای قدرت برای بهانه جویی و حذف دیگران از جامعه است که می تواند پیش نیاز ترور فیزیکی باشد . هرچند  ترور شخصیت دست کمی از ترور فیزیکی ندارد چرا که ،  سرمايه بزرگ انسان در زندگى حيثيت و آبرو و شخصیت اوست ,و هرچيز آن را به خطر بيندازد مانند آن است كه جان او را به خطر انداخته باشد, بلكه گاه ترور شخصیت ا ز ترور شخص مهمتر محسوب مى شود, و اينجا است كه گاه گناه آن از قتل نفس نيز سنگينتر است [1]

درست همزمان با دستگیری استاد کتابی تحت عنوان آفتاب و سایه ها تهیه شده و به سرعت مجوز چاپ و نشر گرفت که به نظر می رسد صفحات دیگر کتاب تنها چاشنی و حاشیه سازی برای بیان جعلیات و سخنان دور از حقیقت درباره استاد ایلیا بوده است که در جای خود بخش هایی از این کتاب را مورد نقد قرار می دهم .

در کنار تمام این تلاش های اداره ضد ادیان ضمیمه رایگان یکی از روزنامه ها هم به موضوع فرقه گرایی و انواع مدعیان دروغین اختصاص یافت تا در انبوه اخبار مرتبط با این مدعیان  حقانیت بزرگی پوشانده شود که باز هم نقد این ضمیمه اگر عمری باقی بود در برنامه کاری ام قرار دارد . چون از زمان کودکی با خود رویایی داشتم رویای دفاع همه جانبه از حق و حقانیت . بطوریکه در آرزوی خود هم عصر بابزرگانی بودم که کمابیش به همین شیوه های بیان شده حقانیتشان پوشانده شد و خود را با تمام وجود در دفاع از آن حقانیت می دیدم .و با دیدن سکوت و انفعال دیگران  در دوره های مختلف در مقابل  دروغ ها و ظلم ها دچار شگفتی می شدم .

و امروز با خو دمی گویم  :

بسم الله الرحمن الرحیم  ...

 

 



-برگزیده  تفسیر نمونه ( آیت الله مکارم شیرازی ) [1]

+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 اسفند1386ساعت   توسط | 

هوالمحبوب

حنای بی رنگ

اگر شانس این را داشته باشید که در کنار یک اقیانوس زیبا باشید و گاهی نیز به ظرفیت و ضرورت در آن غوطه ور شوید و با تمام وجودتان زیبایی ، عمق ، خنکای آب را تجربه کنید و در مقابل کسانی در مقابلتان قرار گیرند که بخواهند به زور به شما بقبولانند که شما در حال دیدن رویا و توهم و سراب هستید یا مثلا در روز روشن غرق در نورانیت خورشید باشید و او با نورش شما را نوازش کند و عده ای بگویند که شما در شبی تیره و تار گرفتارید چه حسی پیدا می کنید ؟

این درست احساسی است که بسیاری از شاگردان استاد ایلیا با آن روبرو شده اند !

من درباره دیگرانی که به وضوح بعد از دریافت تعالیم استاد ایلیا معترف تغییرات شگرف در زندگی معنوی خود هستند حرف نمی زنم . بلکه از خودم و روح خودم و اعتقادات  ایمان و عملکرد خودم حرف می زنم.

اگر به قول اداره ضد ادیان همه هزاران نفری که از شاگردان استاد ایلیا در سراسر جهان هستند در توهم و اشتباه اند اما  اقیانوسی را که خودم بارها آن را تجربه کرده ام  نمی توانم انکار کنم . موضوع بیابان و بازی نور و سایه ها نیست تا بگویم که به سراب نگاه می کنم .پا و دست و سرم در آب حیاتبخشی است که خنکای آن در روح و قلبم تجربه می شود .  من زندگی و حیات را با این دریای معرفت تجربه کردم . آب حیاتی که مرا از مرگ روحی و باطنی نجات داد .  

او از نظر من و بسیاری از دوستدارنش یک انسان استثنایی و بزرگ است که نشانه های فوق العاده ای برای پذیرش  او دارم .او را به عنوان فردی بزرگ می شناسم چون خداوند و خواسته های خداوند را در نظرم بزرگ نمود چیزی که قبل از آن در زندگی ام نشانی از آن نداشتم استاد به من و ما آموخت که یک ِ یک ِ زندگی خداست و این دیدگاه را چنان در زندگی ام تثبیت نمود که در رفتار و نوع زندگی و عملکردم تاثیرات بارز و شگرفی داشته است .

زندگی بی روح و یکنواخت من تبدیل به کوششی حقیقت گرایانه شد  و فهمیدم که می توان در هر شغل و لباسی ابزار دست خداوند بود و در آشکاری حقیقت سهمی داشت .

او مرا متوجه روح و درون  و باطنم نمود تا اصلی ترین بخش وجودم که به فراموشی سپرده شده بود دوباره به خاطر آمده و در مرکز توجه قرار گیرد .

استاد مرا با خداوند آشتی داد خدایی که زنده است . خدایی که دور نیست . نزدیک است می بیند و می شنود و پاسخ می دهد . خدایی که مخصوص لباس و افراد خاصی نیست .  او مرا با خدایی زنده و دوست داشتنی و همیشه حاضر آشتی داد . خدایی که بسیاری از افراد مدعی در اداره ضد ادیان سعی می کنند  او را در پس افکار خطرناک  و ضد دین خود پنهان نمایند و بت های ساخته و پرداخته دستهای شومشان را جایگزین آن نمایند .

غافل از اینکه خداوند و حقیقت بزرگتر از آن است که در پس سایه های شوم حضور خفاشان حقیقت گریز قرار گیرد .

من استاد را انسانی بزرگ و متعالی می بینم چرا که از او کارهای بزرگ و در جهت تعالی انسانها دیده ام . دوستش دارم و تا آخرین لحظه زندگی و بعد از آن به او وفادارم هر چند هم که معاویون عصر حاضر به شیوه دغل بازی های اجدادی شان هزارن متن و مقاله و فیلم را جایگزین احادیث جعلی نمایند

این روزها دوباره اخبار دروغ و نسبت های کذب ابزار دست اداره ضد ادیان شده که با بیان جعلیات قصد فریب افکار عمومی را دارند همان کاری که آنقدر تکرار شده که دیگر از رونق و بازار افتاده ! حنایی که دیگر رنگی ندارد ...

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 اسفند1386ساعت   توسط |